قسمت هفتم: کوروش بزرگ؛ مردی که از پارس برخاست و جهان را تغییر داد

ایران؛ سرزمین جاودان

 

بیش از دو هزار و پانصد سال پیش، در جنوب فلات ایران، در سرزمینی که پارس نامیده می‌شد، مردی برخاست که نامش نه‌تنها در تاریخ ایران، بلکه در تاریخ جهان ماندگار شد.

نام او کوروش بزرگ بود.

پیش از او، مادها قدرت بزرگی در غرب ایران ساخته بودند، بابل یکی از ثروتمندترین مراکز جهان بود و پادشاهان نیرومند بر سرزمین‌های خاور نزدیک فرمان می‌راندند. کمتر کسی می‌توانست تصور کند فرمانروایی از پارس در مدت چند دهه، نقشه سیاسی این جهان را دگرگون کند.

اما داستان کوروش تنها داستان کشورگشایی نیست. آنچه او را پس از بیش از ۲۵ قرن همچنان زنده نگه داشته، شیوه‌ای است که نام او با فرمانروایی، مدارا و احترام به سنت‌های ملت‌های گوناگون پیوند خورده است.

شاهزاده‌ای از پارس

کوروش حدود آغاز سده ششم پیش از میلاد متولد شد. او از خاندان هخامنشی و فرزند کمبوجیه یکم، فرمانروای پارس، بود.

درباره کودکی کوروش داستان‌های فراوانی نقل شده است. مشهورترین آنها از هرودوت به ما رسیده؛ داستانی که می‌گوید آستیاگ، پادشاه ماد، خوابی دید که نوه‌اش روزی سلطنت او را خواهد گرفت و به همین دلیل فرمان مرگ کودک را صادر کرد.

کودک زنده ماند و سال‌ها بعد همان پیشگویی تحقق یافت.

این روایت جذاب است، اما باید میان افسانه و تاریخ تفاوت گذاشت. جزئیات دوران کودکی کوروش را با اطمینان نمی‌دانیم. آنچه روشن‌تر است، این است که او در میانه قرن ششم پیش از میلاد فرمانروای پارس شد و خیلی زود وارد رقابت با قدرت ماد گردید.

رویارویی با مادها

در حدود سال ۵۵۰ پیش از میلاد، کوروش علیه آستیاگ قیام کرد.

نبردی که می‌توانست به جنگی طولانی میان ماد و پارس تبدیل شود، سرانجام با شکست آستیاگ پایان یافت. هگمتانه، مرکز قدرت مادها، به دست کوروش افتاد.

اما اینجا یکی از ویژگی‌های مهم سیاست او آشکار شد.

کوروش سرزمین ماد را ویران نکرد و مادها را از ساختار قدرت حذف نکرد. بسیاری از نخبگان و نظامیان مادی در حکومت تازه جایگاه خود را حفظ کردند. مادها و پارس‌ها به تدریج دو ستون مهم قدرت جدید شدند.

کوروش به جای آنکه بر ویرانه‌های دشمن حکومت کند، تلاش کرد قدرت دشمن سابق را به بخشی از قدرت خود تبدیل کند.

این تصمیم، زمینه تولد شاهنشاهی بزرگی را فراهم کرد.

پادشاهی که مرزهایش کوچک بود

پس از اتحاد ماد و پارس، کوروش دیگر فرمانروای یک منطقه کوچک نبود. اکنون بخش بزرگی از فلات ایران زیر فرمان او قرار داشت.

اما در غرب، پادشاهی قدرتمند لیدیه قرار داشت؛ سرزمینی ثروتمند در آسیای صغیر که پادشاه آن، کروزوس، در جهان باستان به ثروت فراوان شهرت داشت.

تقابل دو قدرت اجتناب‌ناپذیر شد.

کوروش به سوی غرب حرکت کرد و پس از نبردهایی، سارد، پایتخت لیدیه، سقوط کرد. با این پیروزی، قلمرو او تا آسیای صغیر گسترش یافت و بسیاری از شهرهای منطقه وارد نظم سیاسی تازه‌ای شدند.

در مدتی نسبتاً کوتاه، فرمانروای پارس به یکی از بزرگ‌ترین پادشاهان زمان خود تبدیل شده بود.

اما بزرگ‌ترین آزمون هنوز در راه بود.

دروازه‌های بابل

بابل تنها یک شهر نبود.

یکی از باشکوه‌ترین مراکز تمدن جهان باستان بود؛ شهری با معابد عظیم، سنت‌های علمی و مذهبی کهن و ثروتی افسانه‌ای.

در سال ۵۳۹ پیش از میلاد، نیروهای کوروش وارد نبرد با حکومت بابل شدند. پس از شکست ارتش بابلی در اوپیس و سقوط مراکز مهم، بابل به دست نیروهای کوروش افتاد.

اما آنچه پس از فتح اتفاق افتاد، بخش مهمی از شهرت تاریخی کوروش را ساخت.

در بسیاری از فتوحات جهان باستان، شکست یک شهر می‌توانست به قتل‌عام، غارت و نابودی معابد منجر شود. اسناد بابلی، از جمله استوانه کوروش، تصویری متفاوت از سیاست رسمی فرمانروای جدید ارائه می‌کنند: کوروش خود را بازگرداننده نظم معرفی کرد، به سنت‌های مذهبی بابل احترام گذاشت و اجازه بازسازی یا احیای برخی پرستشگاه‌ها و بازگشت گروه‌هایی از مردم و پیکره‌های مذهبی به مکان‌های خود را داد.

البته نباید مفاهیم سیاسی امروز را بدون احتیاط به جهان ۲۵۰۰ سال پیش منتقل کرد. استوانه کوروش یک سند سلطنتی بابلی است، نه «اعلامیه حقوق بشر» به معنای امروزی.

اما حتی با این احتیاط تاریخی، سیاست کوروش در برخورد با ملت‌ها و آیین‌های گوناگون، یکی از ویژگی‌های مهم حکومت او به شمار می‌رود.

نامی که در کتاب مقدس ماند

یکی از جالب‌ترین بخش‌های میراث کوروش، جایگاه او در سنت یهودی است.

پس از تسلط بابل بر یهودا، بخشی از یهودیان به بابل تبعید شده بودند. پس از فتح بابل به دست ایرانیان، سیاست حکومت تازه امکان بازگشت گروه‌هایی از تبعیدیان و احیای زندگی مذهبی آنان را فراهم کرد.

به همین دلیل نام کوروش با احترام ویژه‌ای در متون کتاب مقدس آمده است. در کتاب اشعیا حتی از او با عنوانی بسیار استثنایی یاد می‌شود که معمولاً به صورت «مسح‌شده» خداوند ترجمه شده است.

برای یک پادشاه غیر یهودی، چنین جایگاهی در متنی مذهبی بسیار قابل توجه است.

نام فرمانروایی از پارس، هزاران کیلومتر دورتر از زادگاهش، وارد حافظه دینی مردمی دیگر شده بود.

چگونه یک شاهنشاهی را اداره می‌کرد؟

فتح سرزمین‌ها یک مسئله بود؛ اداره آنها مسئله‌ای بسیار دشوارتر.

قلمرو کوروش مجموعه‌ای از ملت‌ها، زبان‌ها، ادیان و سنت‌های متفاوت بود. اگر قرار بود همه آنها مجبور شوند دقیقاً مانند پارس‌ها زندگی کنند، شورش و بی‌ثباتی اجتناب‌ناپذیر بود.

روش هخامنشی که در دوران جانشینان کوروش کامل‌تر شد، بر استفاده از ساختارهای محلی و پذیرش تنوع استوار بود.

این شیوه ساده نبود و شاهنشاهی هخامنشی نیز مانند هر قدرت باستانی بر ارتش، مالیات و اقتدار سلطنتی تکیه داشت. اما توانایی آن در اداره جوامع گوناگون، یکی از دلایل دوام و گسترش آن شد.

کوروش دریافته بود که برای فرمانروایی بر سرزمین‌های بزرگ، همیشه لازم نیست هویت مردمانشان را نابود کرد.

پاسارگاد؛ خانه‌ای برای یک شاهنشاهی تازه

در دشت مرغاب فارس، کوروش شهری بنا کرد که نام آن برای همیشه با او پیوند خورد:

پاسارگاد.

کاخ‌ها، باغ‌ها و بناهای این مجموعه آغاز سبک تازه‌ای از معماری شاهنشاهی را نشان می‌دادند؛ سبکی که عناصر و مهارت‌های مناطق مختلف را در کنار یکدیگر قرار می‌داد.

اما مشهورترین بنای پاسارگاد، ساختمانی بسیار ساده‌تر است.

آرامگاهی سنگی بر سکویی پلکانی.

بنایی بدون عظمت اغراق‌آمیز کاخ‌ها که سنت تاریخی آن را آرامگاه کوروش می‌داند.

شاهی که قلمرو او از آسیای مرکزی تا مدیترانه گسترش یافته بود، در نهایت با بنایی ساده و استوار در سرزمین پارس به یاد آورده می‌شود.

چرا کوروش هنوز اهمیت دارد؟

امپراتوری‌های بسیاری پس از کوروش آمدند و رفتند. فرمانروایانی بودند که سرزمین‌هایی حتی بزرگ‌تر فتح کردند. اما نام همه آنان با همان احترام باقی نمانده است.

شاید دلیل ماندگاری کوروش این باشد که تاریخ او فقط درباره قدرت نیست؛ درباره چگونگی استفاده از قدرت نیز هست.

کوروش بدون جنگ شاهنشاهی نساخت و نباید از او شخصیتی افسانه‌ای و بی‌نقص ساخت. او فرمانروایی متعلق به جهان خشن باستان بود.

اما در همان جهان، توانست الگویی از حکومت ایجاد کند که در آن پیروزی الزاماً به نابودی کامل فرهنگ شکست‌خوردگان منجر نمی‌شد.

از همین رو، کوروش تنها متعلق به گذشته نیست. برای ایرانیان، او یادآور دورانی است که ایران از محدوده فلات خود فراتر رفت و به یکی از مراکز اصلی سیاست و تمدن جهان تبدیل شد.

داستان او در اینجا پایان نمی‌یابد.

شاهنشاهی‌ای که کوروش ساخت، به نسل بعد رسید و با ظهور مردی دیگر وارد مرحله‌ای تازه شد؛ مردی که ساختار حکومت را دگرگون کرد، جاده‌ها و نظام اداری را توسعه داد و بنای یکی از باشکوه‌ترین مجموعه‌های تاریخ ایران را آغاز کرد.

نام او داریوش بزرگ بود.

در شماره آینده: داریوش بزرگ؛ مردی که شاهنشاهی ایران را سازمان داد و تخت جمشید را آغاز کرد.