
شهبد نوری
شایعهای که شاید برای سازندهاش چند «لایک» بیاورد، اما میتواند قلب یک خانواده را بلرزاند
هفته گذشته بار دیگر خبری در شبکههای اجتماعی فارسیزبان دستبهدست شد که از درگذشت شهرام شبپره، یکی از شناختهشدهترین و خاطرهسازترین هنرمندان موسیقی پاپ ایران حکایت میکرد.
عدهای عکس او را منتشر کردند، عدهای زیر آن نوشتند «روحش شاد»، بعضی خاطرهای از ترانههایش تعریف کردند و گروهی نیز، بدون آنکه حتی چند دقیقه برای بررسی صحت خبر وقت بگذارند، همان نوشته را برای صدها و هزاران نفر دیگر فرستادند.
اما شهرام شبپره زنده است و بر اساس بررسی منابع در دسترس، هیچ منبع معتبر و قابل اتکایی خبر درگذشت او را تأیید نکرده است.
پس سؤال مهمتر این نیست که «چه کسی این شایعه را ساخت؟»
سؤال این است:
چرا ما اینقدر راحت آن را باور کردیم و چرا اینقدر سریع آن را منتشر کردیم؟
مرگی که در چند ثانیه ساخته میشود
این اولین بار نیست.
سالهاست که هر چند وقت یکبار نام یکی از هنرمندان، خوانندگان، بازیگران یا چهرههای شناختهشده ایرانی در کنار دو کلمه هولناک قرار میگیرد:
«درگذشت…»
«فوری…»
«تسلیت…»
یک عکس سیاهوسفید، یک شمع، چند جمله احساسی و تمام!
انسانی که زنده است، در فضای مجازی مرده اعلام میشود.
بعد مسابقه آغاز میشود؛ چه کسی زودتر پست کند، چه کسی زودتر تسلیت بگوید و چه کسی بیشتر آن را برای دیگران بفرستد.
اما آیا حتی برای یک لحظه فکر میکنیم آن سوی صفحه تلفن ما چه اتفاقی میتواند بیفتد؟
فرض کنید فرزند یک هنرمند تلفنش را باز کند و ناگهان عکس پدر یا مادرش را با عبارت «درگذشت» ببیند.
فرض کنید یکی از بستگان سالمند او در ایران یا گوشه دیگری از جهان، پیش از آنکه بتواند با خانواده تماس بگیرد، دهها پیام تسلیت دریافت کند.
فرض کنید دوستان قدیمی هنرمند با وحشت تلفن را بردارند و به یکدیگر زنگ بزنند.
آنچه برای منتشرکننده شاید فقط یک «پست» باشد، برای خانواده یک انسان میتواند چند دقیقه یا چند ساعت اضطراب، وحشت و اندوه واقعی ایجاد کند.
این دیگر شوخی نیست.
مگر ما منتظر مرگ هنرمندانمان هستیم؟
گاهی باید از خودمان سؤالهای سخت بپرسیم.
آیا ما واقعاً منتظر چنین خبرهایی هستیم؟
چرا خبر مرگ یک هنرمند، حتی پیش از تأیید، با چنین سرعتی منتشر میشود؟
چرا همان مردمی که شاید ماهها و سالها یک بار هم درباره آثار یک هنرمند چیزی نمینویسند، ناگهان با شنیدن خبر درگذشت او صدها عکس، فیلم و خاطره منتشر میکنند؟
چرا تا یک هنرمند زنده است کمتر از او قدردانی میکنیم، اما به محض شنیدن شایعه مرگش همه به یاد ارزش او میافتیم؟
شاید وقت آن رسیده باشد فرهنگمان را کمی تغییر دهیم.
گل را زمانی بدهیم که صاحبش میتواند آن را ببیند و ببوید.
اگر هنرمندی پنجاه یا شصت سال برای مردمش خوانده، ساخته، نوشته یا بازی کرده است، چرا برای قدردانی از او باید منتظر مراسم یادبود بمانیم؟
شهرام شبپره؛ مردی که چند نسل را به رقص آورد
شهرام شبپره فقط یک خواننده نیست. نام او بخشی از تاریخ موسیقی پاپ معاصر ایران است.
او در تهران و در خانوادهای علاقهمند به موسیقی بزرگ شد و از نوجوانی وارد دنیای موسیقی شد. فعالیتش را با نوازندگی درام آغاز کرد و خیلی زود به یکی از چهرههای نسل تازه موسیقی ایران تبدیل شد.
در دهه ۱۳۴۰، زمانی که موسیقی پاپ مدرن ایران هنوز در حال شکلگیری بود، شهرام شبپره در کنار جوانانی قرار گرفت که بعدها هرکدام بخشی از تاریخ موسیقی ایران شدند. او در شکلگیری گروه «شورشیان» نقش داشت و بعدها نیز همراه برادرش شهبال شبپره با نام Black Cats پیوند خورد.
نامهایی چون ابی و سیاوش قمیشی نیز با بخشی از سالهای آغازین فعالیت موسیقی او گره خوردهاند.
اما ویژگی شهرام چیز دیگری بود.
او شادی را جدی میگرفت.
در جامعهای که بارها جنگ، انقلاب، مهاجرت، جدایی و دلتنگی را تجربه کرده است، شهرام شبپره یکی از کسانی بود که اصرار داشت هنوز میشود رقصید، خندید و عاشق شد.
بسیاری از ترانههای او شاید ادعای فلسفی نداشتند، اما کاری میکردند که گاهی از فلسفه هم دشوارتر است:
حال مردم را خوب میکردند.
برای چند دقیقه مشکلات فراموش میشد. صدای موسیقی بلند میشد و مهمانی ایرانی جان میگرفت.
از تهران قبل از انقلاب تا لسآنجلس پس از انقلاب، از نوار کاست و صفحه گرامافون تا CD، ماهواره، اینترنت و شبکههای اجتماعی، چند نسل از ایرانیان با صدای او خاطره دارند.
این دستاورد کوچکی نیست.
هنرمندی که مهاجرت نتوانست صدایش را خاموش کند
پس از انقلاب ۱۳۵۷، زندگی بسیاری از هنرمندان ایرانی دگرگون شد. بخش بزرگی از جامعه هنری ایران به مهاجرت رفت و لسآنجلس به یکی از مراکز اصلی موسیقی ایرانی خارج از کشور تبدیل شد.
شهرام شبپره نیز فعالیت خود را در آمریکا ادامه داد.
مهاجرت برای یک هنرمند فقط تغییر کشور نیست. هنرمند بخشی از مخاطب، فضای فرهنگی و سرزمینی را که الهامبخش او بوده از دست میدهد و مجبور است همهچیز را از نو بسازد.
با این حال شهرام توانست نهتنها مخاطبان قدیمی خود را حفظ کند، بلکه نسلهای تازهای از ایرانیان خارج از کشور را نیز با موسیقی خود همراه کند.
او در طول دههها خواند، آهنگ ساخت، روی صحنه رفت و به بخشی از حافظه جمعی ایرانیان تبدیل شد.
در سال ۲۰۲۳ نیز در جریان کنسرتی که بهعنوان اجرای پایانی او مطرح شد، از کنارهگیری از فعالیت حرفهای سخن گفت؛ پایانی نمادین برای مسیری که از نوجوانی آغاز شده بود.
اما بازنشستگی یک هنرمند به معنای پاک شدن او از زندگی مردم نیست.
ترانه میماند.
خاطره میماند.
صدایی که با یک نسل زندگی کرده، در نسل بعد هم شنیده میشود.
مسئولیت ما فقط «Share» کردن نیست
امروز هرکدام از ما با یک تلفن همراه، عملاً صاحب یک رسانه هستیم.
شاید ده سال پیش میتوانستیم بگوییم: «من خبرنگار نیستم، فقط چیزی را که دیدم فرستادم.»
اما امروز این بهانه دیگر کافی نیست.
وقتی شما خبری را برای هزار نفر میفرستید، خودتان بخشی از زنجیره انتشار خبر شدهاید.
بنابراین مسئولیت دارید.
خصوصاً وقتی خبر درباره مرگ، بیماری، تصادف یا حادثهای برای یک انسان است.
قبل از انتشار چنین خبری فقط چند دقیقه صبر کنید.
نام فرد را جستوجو کنید.
صفحه رسمی خودش یا خانوادهاش را ببینید.
رسانههای معتبر را بررسی کنید.
اگر هیچ منبع قابل اعتمادی خبر را تأیید نکرده است، منتشرش نکنید.
این کار نه سانسور است و نه سختگیری.
اسمش مسئولیت انسانی است.
گاهی منتشر نکردن یک خبر، بسیار ارزشمندتر از منتشر کردن آن است.
خانواده هنرمند چه گناهی کرده است؟
ما معمولاً درباره خود هنرمند حرف میزنیم، اما پشت هر چهره معروف یک خانواده وجود دارد.
همسر، فرزند، خواهر، برادر، نوه، دوست و کسانی که او را نه بهعنوان «ستاره»، بلکه بهعنوان عزیز زندگی خود میشناسند.
شهرام شبپره نیز خانواده دارد.
وقتی شایعه مرگ یک هنرمند منتشر میشود، اولین قربانیان آن لزوماً خود هنرمند نیستند؛ گاهی خانواده و نزدیکان او هستند.
هیچ فرزندی نباید برای فهمیدن اینکه پدرش زنده است مجبور شود با دهها تماس تلفنی وحشتزده روبهرو شود.
هیچ همسری نباید به خاطر یک پست بیمسئولیت مجبور شود به دوستان و آشنایان توضیح بدهد که همسرش زنده و سالم است.
مشهور بودن، حق برخورداری از احترام و آرامش را از انسان نمیگیرد.
بیایید این بار قبل از مرگ از آنها تشکر کنیم
شهرام شبپره امروز نیازی به پیام تسلیت ما ندارد.
او به احترام ما نیاز دارد.
همانطور که همه هنرمندان سالخورده و پیشکسوت ما نیاز دارند.
بیایید تا زمانی که هستند دربارهشان بنویسیم.
ترانههایشان را گوش کنیم.
از سالهایی که برای فرهنگ و هنر ایران زحمت کشیدهاند یاد کنیم.
اگر خاطرهای با آثارشان داریم، همان امروز تعریف کنیم.
اگر قرار است عکسی از آنها منتشر کنیم، زیر آن بنویسیم:
«ممنون که بخشی از خاطرات ما بودید و هستید.»
نه اینکه منتظر بمانیم شمعی کنار عکسشان بگذاریم.
جامعهای که قدر انسانهایش را فقط پس از مرگ میداند، بخشی از زیبایی زندگی را از دست داده است.
شهرام جان، هنوز وقت تسلیت نیست
این نوشته نه آگهی ترحیم شهرام شبپره، بلکه درست برعکس، بهانهای برای قدردانی از او در زمان زندگی است.
مردی که دههها برای ایرانیان خواند؛ مردی که موسیقیاش در عروسیها، جشنها، سفرها و مهمانیهای چند نسل شنیده شد؛ هنرمندی که بخشی از خاطرات میلیونها ایرانی در سراسر جهان است.
شاید بهترین پاسخ به کسانی که هر چند وقت یک بار برای هنرمندان زنده ما خبر مرگ میسازند همین باشد:
عجله نکنید.
برای تسلیت گفتن همیشه وقت خواهد بود.
امروز، اگر هنرمندمان زنده است، برایش آرزوی سلامتی کنیم.
اگر دوستش داریم، همین امروز بگوییم.
اگر از هنر او خاطره داریم، همین امروز آن خاطره را زنده کنیم.
و مهمتر از همه، دفعه بعد که در شبکههای اجتماعی خبری با عنوان «فوری؛ درگذشت…» دیدیم، انگشتمان را چند ثانیه از روی دکمه Share برداریم.
اول بپرسیم:
آیا این خبر حقیقت دارد؟
چون پشت آن عکس یک انسان واقعی قرار دارد و پشت آن انسان، خانوادهای واقعی.
و شاید همین چند ثانیه مکث، کوچکترین نشانه انسانیت ما باشد.
شهرام شبپره زنده است؛ بیایید بهجای تسلیت زودهنگام، برایش آرزوی سلامتی و سالهای آرام کنیم.
و برای همه هنرمندانمان نیز همین آرزو را داشته باشیم:
تا زندهاند دوستشان بداریم، تا هستند قدرشان را بدانیم و برای بزرگداشتشان منتظر روزی نباشیم که دیگر صدای تشکر ما را نمیشنوند.
