
چرا با وجود هزاران راه ارتباطی، از دوستانمان دورتر شدهایم؟
زمانی نه واتساپ داشتیم، نه اینستاگرام، نه پیامک و نه تلفنی که بیستوچهار ساعت در جیبمان باشد. برای صحبت با یک دوست باید تلفن خانهاش را میگرفتیم و گاهی قبل از رسیدن به خود او، باید از سد پدر، مادر، خواهر یا برادرش عبور میکردیم!
با این همه، عجیب است که شاید آن روزها بیشتر از امروز از حال دوستانمان خبر داشتیم.
قرار میگذاشتیم، یکدیگر را میدیدیم، ساعتها حرف میزدیم و برای خندیدن احتیاجی به فرستادن یک شکلک زردرنگ نداشتیم. صدای خنده دوستمان را میشنیدیم.
امروز تقریباً همه راههای ارتباطی دنیا در کف دست ماست. میتوانیم در چند ثانیه با دوستی در آن سوی جهان تماس تصویری داشته باشیم، اما گاهی ماهها میگذرد و حتی صدای نزدیکترین دوستان قدیمی خود را نمیشنویم.
چه اتفاقی افتاده است؟
دوستیهای قدیمی کجا رفتند؟
دوستیهایی که هیچوقت رسماً تمام نشدند
بسیاری از دوستیهای قدیمی با دعوا یا دلخوری تمام نشدهاند.
هیچکس نگفته است: «دیگر نمیخواهم دوستت باشم.»
فقط زندگی وارد ماجرا شده است.
یکی ازدواج کرده، دیگری بچهدار شده، یکی به شهری دیگر رفته، دیگری مهاجرت کرده، یکی گرفتار کار شده و آن یکی درگیر مشکلات خانوادگی.
قرار هفتهای یکبار تبدیل شده به ماهی یکبار.
بعد شده هر چند ماه.
بعد فقط عید و تولد.
و سرانجام رابطهای که زمانی بخش بزرگی از زندگی ما بود، تبدیل شده به یک پیام کوتاه:
«تولدت مبارک عزیزم ❤️»
جالب اینکه هنوز هم وقتی کسی نام آن دوست را میآورد، میگوییم:
«این یکی از بهترین دوستان من است.»
اما شاید پنج سال است او را ندیدهایم!
شاید دوستی تمام نشده؛ فقط زندگی آن را آرامآرام به گوشهای برده است.
زمانی برای دوستی وقت داشتیم
در جوانی، دوستی یکی از اولویتهای زندگی است.
ساعتها با دوستانمان مینشینیم و درباره همه چیز و هیچ چیز حرف میزنیم. برای یک فنجان قهوه شاید سه ساعت وقت داریم. گاهی حتی کاری نداریم؛ فقط میخواهیم کنار هم باشیم.
اما با افزایش سن، تقویم زندگی شلوغتر میشود.
کار، همسر، فرزندان، قبضها، خرید، مسئولیتهای خانوادگی، پزشک، تعمیر خانه و هزار کار دیگر وارد برنامه میشوند.
دوستی معمولاً جایی در انتهای فهرست قرار میگیرد.
میگوییم: «هفته آینده زنگ میزنم.»
هفته آینده میشود ماه آینده.
و ماه آینده گاهی تبدیل به سال آینده میشود.
نه به این دلیل که دیگر دوستمان را دوست نداریم؛ فقط تصور میکنیم همیشه فرصت هست.
اما همیشه فرصت نیست.
مهاجرت؛ دشمن خاموش بسیاری از دوستیها
برای ما ایرانیان خارج از کشور، مهاجرت بخش مهمی از این داستان است.
بسیاری از ما دوستانی داریم که بخشی از بهترین سالهای زندگیمان را با آنها گذراندهایم، اما امروز هرکدام در گوشهای از دنیا زندگی میکنند.
یکی لسآنجلس است، یکی تورنتو، یکی لندن، یکی آلمان و شاید دیگری هنوز در ایران.
زمانی فاصله ما چند خیابان بود؛ امروز چند قاره.
اما عجیب است که وقتی بعد از بیست یا سی سال یکی از همان دوستان را میبینیم، گاهی تنها چند دقیقه طول میکشد تا فاصله سالها ناپدید شود.
یک خاطره تعریف میشود.
یک اسم قدیمی مطرح میشود.
و ناگهان همان خندهای برمیگردد که فکر میکردیم سالهاست فراموش کردهایم.
این شاید یکی از زیباییهای دوستی واقعی باشد: بعضی روابط نیاز ندارند هر روز تازه شوند. ریشه آنها آنقدر عمیق است که سالها فاصله هم نمیتواند کاملاً خشکشان کند.
آیا شبکههای اجتماعی ما را فریب دادهاند؟
شبکههای اجتماعی یک تصور عجیب از ارتباط ایجاد کردهاند.
ما عکس دوستی را میبینیم، میدانیم کجا سفر کرده، تولد فرزندش چه زمانی بوده و دیشب در کدام رستوران غذا خورده است.
بنابراین احساس میکنیم از حال او باخبریم.
اما دانستن اینکه دوستمان برای تعطیلات به هاوایی رفته، با دانستن اینکه واقعاً حال دلش چگونه است فرق دارد.
ممکن است سالها عکسهای یکدیگر را ببینیم بدون اینکه یک بار بپرسیم:
«واقعاً چطوری؟»
حتی تولدها هم آسان شدهاند. تلفن خودش یادآوری میکند و ما یک جمله آماده میفرستیم.
گاهی فکر میکنم شبکههای اجتماعی ارتباط را بیشتر کردهاند، اما الزاماً دوستی را عمیقتر نکردهاند.
ما درباره افراد بیشتر میدانیم، اما شاید با آنها کمتر حرف میزنیم.
دوستان قدیمی چیزی از ما میدانند که دیگران نمیدانند
دوست قدیمی نسخهای از ما را میشناسد که شاید دیگر وجود نداشته باشد.
او ما را قبل از عنوان شغلی، قبل از موفقیت، قبل از خانه و ماشین و شاید حتی قبل از ازدواج میشناخته است.
میداند زمانی چه آرزوهایی داشتیم.
اشتباهات جوانیمان را دیده است.
شاید بدترین مدل موی عمرمان را هم به خاطر داشته باشد!
و با وجود همه اینها، هنوز دوست ماست.
در دوستیهای قدیمی نوعی آزادی وجود دارد.
لازم نیست دائماً خودمان را معرفی کنیم یا ثابت کنیم چه کسی هستیم.
گاهی کافی است دوست قدیمی یک جمله بگوید تا خاطرهای سیساله زنده شود و هر دو بدون توضیح شروع به خندیدن کنیم.
این نوع رابطه را نمیتوان بهآسانی ساخت. زمان یکی از مواد اصلی آن است.
اما همه دوستیهای قدیمی را هم نباید زنده کرد
البته قدیمی بودن یک رابطه به تنهایی دلیل خوب بودن آن نیست.
بعضی دوستیها به دلیلی تمام شدهاند. بعضی روابط ناسالم بودهاند و بعضی آدمها در مسیرهای کاملاً متفاوتی قرار گرفتهاند.
نوستالژی نباید باعث شود روابطی را که به ما آسیب زدهاند دوباره وارد زندگی کنیم.
هدف این نیست که دفترچه تلفن چهل سال گذشته را باز کنیم و به همه زنگ بزنیم!
هدف این است که آدمهای ارزشمند زندگیمان را فقط به دلیل مشغله و بیتوجهی از دست ندهیم.
بین رابطهای که باید تمام شود و دوستی خوبی که فقط فراموش شده، تفاوت بزرگی وجود دارد.
دوستی در بزرگسالی نیاز به تلاش دارد
در جوانی دوستی تقریباً خودبهخود اتفاق میافتد.
مدرسه، دانشگاه، سربازی، محل کار یا محله ما را مرتب کنار یکدیگر قرار میدهد.
اما در بزرگسالی، دوستی نیازمند تصمیم است.
باید تلفن کنیم.
باید قرار بگذاریم.
باید زمانی در تقویم کنار بگذاریم.
و گاهی باید اولین نفر باشیم.
یکی از مشکلات ما این است که میگوییم:
«اگر دلش برای من تنگ شده، خودش زنگ بزند.»
شاید او هم دقیقاً همین جمله را میگوید!
و نتیجه این میشود که دو نفر که هر دو دلشان برای یکدیگر تنگ شده، سالها منتظر تماس طرف مقابل میمانند.
گاهی غرور واقعاً چیز عجیبی است.
برای کسی که دوستش داریم دلتنگ میشویم، اما حاضر نیستیم شمارهاش را بگیریم چون «این دفعه نوبت اوست»!
دوستی مسابقه حسابداری نیست.
مهم نیست آخرین بار چه کسی تماس گرفته است.
اگر دلتان برای کسی تنگ شده، تماس بگیرید.
شاید بزرگتر که میشویم، بیشتر به دوستان نیاز داریم
در جوانی تصور میکنیم همیشه آدمهای زیادی اطرافمان خواهند بود.
اما با گذشت زمان، دایره روابط معمولاً کوچکتر میشود.
فرزندان بزرگ میشوند و زندگی خودشان را پیدا میکنند. همکاران تغییر میکنند. بعضی عزیزان از دنیا میروند و خانوادهها پراکندهتر میشوند.
در چنین زمانی، یک دوست واقعی ارزش بیشتری پیدا میکند.
کسی که بتوانیم با او قهوهای بخوریم، قدم بزنیم، از مشکلاتمان حرف بزنیم یا حتی برای چند ساعت دوباره همان آدم بیستوچندسالهای شویم که زمانی بودیم.
دوستی فقط برای سرگرمی نیست.
گاهی دوست کسی است که در روزهای سخت به ما یادآوری میکند تنها نیستیم.
شاید همین امروز وقت یک تماس باشد
همه ما احتمالاً همین حالا نام یک نفر در ذهنمان آمده است.
دوستی که زمانی بخشی از زندگی روزانه ما بود.
کسی که با او خندیدهایم، سفر رفتهایم، درد دل کردهایم یا بخشی از جوانیمان را کنار او گذراندهایم.
مدتهاست میخواهیم تماس بگیریم.
اما نگرفتهایم.
شاید امروز زمان خوبی باشد.
لازم نیست پیام طولانی بنویسیم یا برای ده سال غیبت توضیح بدهیم.
گاهی کافی است بگوییم:
«کجایی رفیق؟ امروز یادت افتادم. دلم برایت تنگ شده.»
شاید آن سوی خط چند ثانیه سکوت شود.
بعد صدایی را بشنویم که سالهاست نشنیدهایم.
و شاید بعد از چند دقیقه، هر دو دوباره همانطور بخندیم که سی سال پیش میخندیدیم.
ما در دورانی زندگی میکنیم که میتوانیم در یک لحظه با هزاران نفر ارتباط داشته باشیم، اما هیچ فناوری نمیتواند جای یک دوست واقعی را بگیرد.
دوستان خوب بخشی از تاریخ زندگی ما هستند؛ شاهدانی که فصلهایی از داستانمان را دیدهاند که شاید دیگر هیچکس نتواند آنها را ببیند.
پس شاید این هفته به جای آنکه فقط عکس یک دوست قدیمی را در تلفن ببینیم و از کنارش عبور کنیم، خود تلفن را برداریم.
بعضی آدمها را نباید فقط در خاطرات نگه داشت. تا هنوز فرصت هست، باید دوباره آنها را به زندگی برگرداند.
Shahbod noori
