۱۵۰۰ شماره؛ هنوز می‌خوانیم، پس هنوز زنده‌ایم

این هفته، شماره‌ای از «تهران» در دست شماست که برای من فقط یک عدد روی جلد نیست.

شماره ۱۵۰۰.

یعنی تا امروز، هزار و پانصد شماره از این مجله چاپ شده، ورق خورده، خوانده شده، روی میز خانه‌ها رفته، در مطب‌ها و فروشگاه‌ها قرار گرفته و گاهی بعد از خوانده شدن، از دستی به دست دیگر رسیده است.

نمی‌خواهم امروز درباره تاریخ «تهران» صحبت کنم. آن حرف‌ها را برای فرصت دیگری نگه می‌دارم.

امروز می‌خواهم درباره خود خواندن حرف بزنم.

زیرا شاید مهم‌تر از اینکه ما ۱۵۰۰ شماره چاپ کرده‌ایم، این باشد که هنوز کسانی هستند که این ۱۵۰۰ شماره را خوانده‌اند.

در تمام این سال‌ها، چاپ یک مجله هفتگی کار آسانی نبوده است.

روزهای آرام داشته‌ایم و روزهای سخت.

زلزله آمده، بیماری همه‌گیر کرونا دنیا را تعطیل کرده، آتش‌سوزی خانه‌ها و شهرها را تهدید کرده، جنگ و بحران اقتصادی آمده، هزینه کاغذ و چاپ و پست بالا رفته و زندگی بارها مسیر عادی خود را از دست داده است.

اما تقریباً هر بار، وقتی هفته تازه‌ای آغاز شد، «تهران» هم دوباره چاپ شد.

چرا؟

فقط برای اینکه یک شماره دیگر به شمارگان مجله اضافه شود؟

نه.

برای اینکه ما هنوز به یک چیز قدیمی و شاید این روزها کمی فراموش‌شده اعتقاد داریم:

خواندن.

امروز تلفن همراه ما را به جهانی از اطلاعات متصل کرده است، اما یک سؤال مهم وجود دارد:

آیا چون اطلاعات بیشتری می‌بینیم، بیشتر هم می‌دانیم؟

صبح که بیدار می‌شویم تلفن را برمی‌داریم.

یک خبر.

یک ویدئو.

یک پیام.

یک شایعه.

یک عکس.

یک تبلیغ.

و قبل از آنکه درباره یکی فکر کنیم، انگشت ما بالا می‌رود و بعدی ظاهر می‌شود.

ما شاید روزانه هزاران کلمه ببینیم، اما چند کلمه را واقعاً می‌خوانیم؟

اینجاست که من نگران می‌شوم.

نه فقط برای آینده روزنامه و مجله.

برای آینده یک فرهنگ.

جامعه‌ای که خواندن را کنار بگذارد، فقط کتاب و مجله را از دست نمی‌دهد؛ آرام‌آرام قدرت فکر کردن، پرسیدن، مقایسه کردن و شک کردن را هم ضعیف می‌کند.

خواندن با دیدن یک ویدئوی سی‌ثانیه‌ای فرق دارد.

وقتی می‌خوانید، باید چند دقیقه با یک فکر بمانید.

نویسنده حرفی می‌زند و شما در ذهنتان می‌گویید: «درست می‌گوید» یا «نه، قبول ندارم.»

همین گفت‌وگوی خاموش، ورزش مغز است.

اما وقتی عادت کنیم همه چیز را در پانزده یا سی ثانیه دریافت کنیم، کم‌کم حتی حوصله شنیدن حرف یکدیگر را هم از دست می‌دهیم.

شاید به همین دلیل است که امروز همه حرف می‌زنند، اما کمتر کسی گوش می‌کند.

همه نظر دارند، اما کمتر کسی تحقیق می‌کند.

و گاهی یک شایعه در شبکه‌های اجتماعی در چند دقیقه بیشتر از حقیقتی که حاصل ساعت‌ها تحقیق یک خبرنگار است، دیده می‌شود.

این خطرناک است.

اما نباید تصور کنیم دوران کتاب و کاغذ تمام شده است.

همین آمریکا که مرکز بزرگ‌ترین شرکت‌های فناوری و شبکه‌های اجتماعی دنیاست، هنوز هزاران کتابخانه عمومی دارد. میلیون‌ها نفر هنوز کتاب چاپی می‌خوانند. خانواده‌های بسیاری هنوز برای فرزندانشان کتاب می‌خرند و پزشکان کودکان همچنان به پدر و مادرها توصیه می‌کنند از سال‌های نخست زندگی برای فرزندشان کتاب بخوانند.

چرا؟

چون تکنولوژی می‌تواند شکل خواندن را تغییر دهد، اما نیاز انسان به خواندن را از بین نمی‌برد.

ممکن است فردا روزنامه را روی کاغذ نخوانیم و روی صفحه بخوانیم.

ممکن است کتاب را گوش کنیم.

ممکن است مجله را روی تبلت ورق بزنیم.

شکل مهم نیست.

مهم این است که عادت خواندن را از دست ندهیم.

و برای ما ایرانیان خارج از کشور، این موضوع اهمیت دیگری هم دارد.

وقتی فرزند ما فارسی نمی‌خواند، فقط توانایی خواندن چند کلمه را از دست نمی‌دهد.

کم‌کم ارتباط مستقیمش با بخشی از فرهنگ، ادبیات و تاریخ خود را نیز از دست می‌دهد.

ترجمه هرقدر خوب باشد، حافظ و سعدی و فردوسی و خیام در زبان خودشان چیز دیگری هستند.

فرهنگ فقط با پرچم و جشن و غذای ایرانی حفظ نمی‌شود.

فرهنگ باید خوانده شود.

گاهی خانواده‌ای هزاران دلار برای کلاس‌ها و فعالیت‌های فرزندش هزینه می‌کند، اما در خانه یک قفسه کتاب فارسی ندارد.

شاید بد نباشد دوباره کتاب را به خانه‌هایمان برگردانیم.

نه به عنوان دکور.

برای خواندن.

و شاید گاهی تلفن را برای نیم ساعت کنار بگذاریم و به فرزند یا نوه‌مان بگوییم:

«بیا، امشب با هم یک داستان بخوانیم.»

ممکن است همان نیم ساعت، بیشتر از صدها ویدئویی که فردا فراموش می‌شوند، در ذهن او باقی بماند.

امروز که شماره ۱۵۰۰ تهران را منتشر می‌کنیم، من بیش از آنکه به عدد ۱۵۰۰ افتخار کنم، به این فکر می‌کنم که هنوز شما آن سوی این صفحه هستید.

هنوز مجله را باز می‌کنید.

هنوز تیتر را می‌بینید.

هنوز چند دقیقه از وقتتان را به خواندن می‌دهید.

و تا زمانی که خواننده وجود دارد، کلمه زنده است.

تا زمانی که کلمه زنده است، فرهنگ زنده است.

و تا زمانی که یک جامعه می‌خواند، هنوز می‌تواند سؤال کند، بیاموزد، اشتباهاتش را بشناسد و فردای بهتری بسازد.

پس شماره ۱۵۰۰ را فقط به «تهران» تبریک نمی‌گویم.

به شما تبریک می‌گویم که هنوز می‌خوانید.

و از شما فقط یک خواهش دارم:

کتاب بخوانید.

روزنامه بخوانید.

مجله بخوانید.

فارسی بخوانید، انگلیسی بخوانید، هرچه دوست دارید بخوانید.

و مهم‌تر از همه، کاری کنید فرزندانتان نیز شما را در حال خواندن ببینند.

زیرا شاید بزرگ‌ترین میراثی که برای نسل بعد می‌گذاریم، خانه، پول یا حساب بانکی نباشد.

شاید یک عادت ساده باشد:

عادتِ خواندن.

— شهبد نوری
سردبیر و مدیرمسئول
هفته‌نامه بین‌المللی تهران