
شهبد نوری
سرمقاله
در روزهایی که اخبار تلخ از ایران قلب میلیونها ایرانی را در سراسر جهان به درد آورده است، جامعه ایرانی خارج از کشور نیز تحت تأثیر این حوادث قرار گرفته است. بسیاری از خانوادهها ساعتها پای تلفن و شبکههای اجتماعی نشستهاند تا از وضعیت عزیزان خود باخبر شوند. برخی نگران پدر و مادر خود هستند، برخی نگران فرزندان، خواهران و برادران، و برخی دیگر نگران آینده کشوری که هرچند سالهاست از آن دور شدهاند، اما هنوز بخشی از وجودشان در آنجا باقی مانده است.
در چنین شرایطی طبیعی است که احساسات بر تصمیمگیریها غلبه کند. بسیاری از برنامههای فرهنگی، هنری و اجتماعی لغو شدهاند. برخی معتقدند در زمانی که مردم ایران رنج میکشند، نباید جشن گرفت، نباید کنسرت برگزار کرد و نباید برنامههای سرگرمی داشت.
اما پرسش مهم اینجاست: آیا تعطیل کردن زندگی در خارج از کشور واقعاً کمکی به مردم ایران میکند؟
این پرسشی است که باید با آرامش، منطق و دور از هیجانهای لحظهای به آن پاسخ داد.
واقعیت این است که جامعه ایرانی خارج از کشور طی دهههای گذشته به یکی از موفقترین جوامع مهاجر در جهان تبدیل شده است. هزاران پزشک، مهندس، وکیل، استاد دانشگاه، کارآفرین، هنرمند، ورزشکار و صاحبان مشاغل مختلف توانستهاند جایگاه ارزشمندی در کشورهای محل زندگی خود به دست آورند.
این موفقیتها اتفاقی نبوده است.
پشت هر موفقیت، سالها تلاش، تحصیل، فداکاری و سختکوشی وجود داشته است. بسیاری از ایرانیان مهاجر از صفر شروع کردند. بعضی با زبان کشور جدید آشنا نبودند، بعضی سرمایهای نداشتند و بعضی حتی خانواده و دوستانی در کنار خود نداشتند. اما با تلاش فراوان توانستند زندگی جدیدی بسازند.
امروز جامعه ایرانی خارج از کشور تنها یک جامعه مهاجر نیست؛ بلکه یک سرمایه بزرگ انسانی، اقتصادی و فرهنگی برای آینده ایران محسوب میشود.
به همین دلیل حفظ این سرمایه اهمیت فراوانی دارد.
وقتی صحبت از لغو برنامههای هنری یا فرهنگی میشود، بسیاری تنها به چهرههای روی صحنه نگاه میکنند. اما واقعیت بسیار گستردهتر از این است.
پشت یک کنسرت تنها یک خواننده قرار ندارد. دهها نفر در برگزاری آن نقش دارند؛ از صدابردار و نورپرداز گرفته تا نیروهای امنیتی، رانندگان، کارکنان سالن، فیلمبرداران، عکاسان، کارکنان تبلیغات، شرکتهای حمل و نقل و صدها شغل دیگر.
پشت هر رستوران ایرانی نیز تنها یک صاحب رستوران وجود ندارد. آشپزها، گارسونها، نیروهای خدماتی، تأمینکنندگان مواد غذایی و دهها خانواده دیگر از طریق آن کسب درآمد میکنند.
زمانی که خواهان تعطیلی گسترده این فعالیتها میشویم، باید به این سؤال پاسخ دهیم که هزینه این تصمیم را چه کسانی پرداخت خواهند کرد؟
آیا جمهوری اسلامی آسیب میبیند یا کارمندی که اجاره خانهاش را از حقوق همان شغل پرداخت میکند؟
آیا حکومت ایران متضرر میشود یا هنرمندی که تنها منبع درآمدش اجرای برنامه است؟
آیا ساختار قدرت در تهران تضعیف میشود یا کارگری که پشت صحنه یک برنامه فرهنگی کار میکند؟
این پرسشها نباید نادیده گرفته شوند.
تجربه کشورهای مختلف نیز نشان میدهد که در دوران بحران، ادامه زندگی اجتماعی و اقتصادی یکی از مهمترین عوامل حفظ روحیه جامعه است.
نمونه تاریخی آن پس از حملات تروریستی یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ در آمریکا بود. در آن روزها شهر نیویورک در شوک فرو رفته بود. هزاران خانواده عزیزان خود را از دست داده بودند و ترس سراسر کشور را فرا گرفته بود.
اما یکی از مهمترین پیامهایی که از سوی مسئولان شهری و ملی مطرح شد این بود که مردم نباید اجازه دهند تروریسم زندگی روزمره را نابود کند.
از شهروندان خواسته شد به محل کار خود بازگردند، به رستورانها بروند، از کسبوکارها حمایت کنند و اجازه ندهند اقتصاد و جامعه متوقف شود.
پیام روشن بود: دشمن نباید احساس کند توانسته است جامعه را فلج کند.
امروز نیز شرایط ایرانیان خارج از کشور تفاوت چندانی با این اصل ندارد.
البته هیچکس نمیگوید که جامعه ایرانی باید نسبت به درد مردم ایران بیتفاوت باشد. برعکس، اکنون بیش از هر زمان دیگری باید در کنار مردم ایران ایستاد.
کمکهای مالی به آسیبدیدگان، حمایت از خانوادههای قربانیان، فعالیتهای حقوق بشری، آگاهسازی افکار عمومی جهان، حضور در تجمعات قانونی، ارتباط با رسانهها و نمایندگان سیاسی و دفاع از حقوق مردم ایران، همه اقداماتی هستند که میتوانند تأثیر واقعی داشته باشند.
اما این اقدامات با تعطیل کردن کامل جامعه ایرانی تفاوت دارد.
جامعهای که فعالیت اقتصادی و فرهنگی خود را از دست بدهد، به مرور قدرت تأثیرگذاری خود را نیز از دست خواهد داد.
امروز بسیاری از رسانههای فارسیزبان خارج از کشور، مؤسسات فرهنگی، انجمنهای اجتماعی و مراکز خدماتی ایرانی تنها به دلیل فعالیت اقتصادی خود قادر به ادامه کار هستند. اگر این چرخه متوقف شود، توان حمایت از مردم ایران نیز کاهش پیدا خواهد کرد.
نکته مهم دیگر این است که مردم داخل ایران نیز در طول چهار دهه گذشته هرگز زندگی را متوقف نکردهاند.
در دوران جنگ، تحریم، سرکوب و بحرانهای مختلف، مردم ایران همچنان کار کردند، تحصیل کردند، ازدواج کردند، فرزند بزرگ کردند و برای آینده تلاش کردند.
مقاومت واقعی تنها در اعتراض نیست؛ مقاومت در ادامه زندگی نیز معنا پیدا میکند.
ادامه دادن، ساختن و امید داشتن خود نوعی مبارزه است.
جامعه ایرانی خارج از کشور باید از همین تجربه الهام بگیرد.
ما میتوانیم در عین نگرانی برای ایران، به فعالیتهای اقتصادی و فرهنگی خود ادامه دهیم.
میتوانیم در عین عزاداری، از کسبوکارهای ایرانی حمایت کنیم.
میتوانیم در عین همدردی، اجازه ندهیم چراغ رستورانها، مراکز فرهنگی، رسانهها و برنامههای اجتماعی خاموش شود.
زیرا فردای ایران به جامعهای قدرتمند، موفق و سازمانیافته در خارج از کشور نیاز خواهد داشت.

روزی که ایران آزاد و آباد شود، این جامعه مهاجر خواهد توانست سرمایه، تجربه، دانش و توان مدیریتی خود را برای بازسازی کشور در اختیار نسلهای آینده قرار دهد.
اما این اتفاق تنها زمانی ممکن است که امروز از خودمان، از جامعهمان و از دستاوردهای سالها تلاش محافظت کنیم.
همدلی با مردم ایران یک وظیفه اخلاقی است.
اما حفظ قدرت و پویایی جامعه ایرانی خارج از کشور نیز یک مسئولیت تاریخی است.
اشک ریختن برای قربانیان لازم است، اما کافی نیست.
آنچه آینده را میسازد، امید، کار، اتحاد و ادامه مسیر است.
همانگونه که میلیونها ایرانی در داخل کشور با وجود تمام سختیها ایستادگی کردهاند، ما نیز در خارج از کشور باید ایستادگی کنیم؛ نه با خاموش کردن چراغها، بلکه با روشن نگه داشتن آنها.
زیرا جامعهای که زنده بماند، میتواند کمک کند.
جامعهای که رشد کند، میتواند اثرگذار باشد.
و جامعهای که امید خود را حفظ کند، میتواند در ساختن آیندهای بهتر برای ایران نقش ایفا کند.
