صلحی که زود آمد؛ جنگی که ناتمام ماند

در روزهایی که منطقه خاورمیانه نفس‌هایش را حبس کرده بود و سایهٔ جنگ بر فراز ایران و اسرائیل گسترده شده بود، بسیاری از ایرانیان – چه در داخل کشور و چه در خارج – به یک نقطهٔ امید رسیده بودند: شاید این بار، پایانِ یک رژیم، آغاز یک ایران نو باشد.
اما صلح زود آمد. شاید خیلی زود. و این “زود آمدن صلح” بیش از آن‌که آرامش بیاورد، موجی از یأس، سرخوردگی و حتی خشم را در دل بسیاری از ایرانیان پراکند

جنگی که بین ایران و اسرائیل، و البته با پشتیبانی ایالات متحده، برای چند روز جهان را تکان داد، به‌سرعت و به شکلی غیرمنتظره به آتش‌بس انجامید. موشک‌ها خاموش شدند، دیپلماسی فعال شد، و دوباره نظم سیاسی جهانی، همان ساختار پوسیده و قدیمی‌اش را به مردم منطقه تحمیل کرد
اما آنچه خاموش نشد، صدای بغض ایرانیانی بود که در سراسر دنیا باور داشتند شاید این جنگ، آخرین میخ بر تابوت جمهوری اسلامی باشد

ایرانیان خارج از کشور: ناامید از درون، رنجور از بیرون

ایرانیان مهاجر، به‌ویژه نسل انقلاب‌دیده، سال‌هاست که در تبعیدی ناخواسته روزگار می‌گذرانند. آنان شاهدند که چگونه کشورشان، فرهنگی باستانی، مردمی باهوش و سرزمینی ثروتمند، به بازیچهٔ سیاست‌مدارانی تبدیل شده که نه زبان مردم را می‌فهمند، نه دردشان را

برای بسیاری از این ایرانیان، جنگ اخیر با اسرائیل، فرصتی تاریخی بود؛ فرصتی که شاید مانند فروپاشی شوروی، بتواند نظامی پوسیده را به پایان برساند. امید آن‌ها نه به خون‌ریزی، که به رهایی بود. اما وقتی آتش‌بس اعلام شد، وقتی خبری از فروپاشی نبود، و حتی صدای اعتراضی در خیابان‌های ایران به گوش نرسید، قلب‌شان شکست. شکست از سکوت. شکست از ترسی که هنوز در ایران حاکم است

داخل ایران: ترس، خستگی، یا بی‌تفاوتی؟

بسیاری از ایرانیان خارج از کشور با بغض می‌پرسند: «چرا مردم داخل ایران هیچ کاری نکردند؟ چرا از این فرصت استفاده نشد؟»

پاسخ، آسان نیست. مردم ایران چهار دهه است که در فضای سرکوب، سانسور، و فشار اقتصادی و اجتماعی نفس می‌کشند. اعتراضات خونینی مانند آبان ۹۸، خیزش زن‌زندگی‌آزادی، و ده‌ها حرکت دیگر، همه با خشونتی بی‌رحمانه سرکوب شدند. نسل جوانی که در دهه ۶۰ و ۷۰ زیر گلوله از دنیا رفتند، زخمی بر روح جامعه گذاشتند که هنوز التیام نیافته

اما در این میان، نمی‌توان منکر شد که نوعی بی‌تفاوتی اجتماعی یا حتی نوعی «بقاگرایی فردی» بر بخش‌هایی از جامعه حاکم شده است. مردم ترجیح می‌دهند زنده بمانند، مهاجرت کنند، از کشور فرار کنند تا اینکه بار دیگر درگیر تظاهراتی بی‌نتیجه شوند. اما آیا این سکوت، خود شکلی از خیانت است؟ یا نتیجهٔ دهه‌ها ناامیدی و شکست؟

آیا فرصت از دست رفت؟

در دنیای سیاست، فرصت‌ها تکرار نمی‌شوند. لحظه‌هایی هستند که تاریخ را شکل می‌دهند. برخی بر این باورند که اگر در آن روزهای بمباران و تنش، مردم ایران به خیابان می‌آمدند، شاید دیگر چیزی از نظام باقی نمی‌ماند. اما شاید هم این یک رؤیای ساده‌انگارانه است

نیروهای امنیتی رژیم، همچنان قدرتمند و مجهز هستند. سیستم سرکوب در ایران، سال‌ها تمرین کرده و حتی در دوران جنگ و بحران، کاملاً فعال باقی می‌ماند. هیچ اعتراضی بدون هزینه نیست. و وقتی جامعه‌ای این‌همه تاوان داده اما به نتیجه نرسیده، دیگر کمتر کسی آمادهٔ تکرار آن است

سیاست آمریکا و اسرائیل: حفظ وضع موجود؟

آن‌چه ایرانیان خارج از کشور را بیشتر آزرده خاطر کرد، تغییر ناگهانی لحن آمریکا و اسرائیل بود. در ابتدا، موضعی سخت‌گیرانه و تهدیدآمیز؛ اما ناگهان، مصالحه، عقب‌نشینی، و بازگشت به میز مذاکره. گویی پشت پرده توافقی صورت گرفته؛ توافقی که در آن امنیت اسرائیل تأمین شد، منافع آمریکا محفوظ ماند، و مردم ایران، بار دیگر فراموش شدند

شاید اشتباه بسیاری از ما این بود که فکر کردیم آمریکا یا اسرائیل، به‌دنبال آزادی ایران هستند. اما واقعیت این است که آن‌ها تنها به دنبال منافع خودند. برای آن‌ها رژیم ایران، حتی با همهٔ دشمنی‌هایش، قابل پیش‌بینی‌تر از یک ایران دموکرات و آزاد است. این واقعیت تلخ، نباید فراموش شود

راهی برای فردا باقی مانده؟

این صلح شاید یک شکست بود، اما پایان ماجرا نیست. ملت ایران ملتی است با تاریخ، با حافظه، با غرور. ممکن است امروز سکوت کرده باشد، اما خشم و درد در دل‌ها مانده و دیر یا زود، به فریاد خواهد رسید

ما، ایرانیان خارج از کشور، باید به‌جای سرزنش، حمایت کنیم. به‌جای قضاوت، امید بسازیم. هر نسلی در ایران، بخشی از کار را به دوش کشید. شاید هنوز آن نسل که کار را تمام کند، به میدان نیامده. اما خواهد آمد

نتیجه‌گیری: صلحی تلخ، اما بیداری ممکن است

صلح همیشه زیبا نیست. گاهی صلح یعنی دوام ظلم. گاهی صلح یعنی ادامه فقر، خفقان، و سرکوب. اما همین صلح، فرصتی است برای تجدید قوا، برای بازسازی، برای آموزش و روشنگری

نمی‌توان از مردم خواست جان خود را بدهند، وقتی نتیجه‌ای نمی‌بینند. اما می‌توان به آن‌ها امید داد، آموزش داد، و راهی متفاوت نشان داد. شاید آینده ایران نه با بمب، که با آگاهی و اتحاد ساخته شود. و ما، چه در داخل، چه در خارج، باید آماده باشیم. تاریخ بار دیگر فرصت نمی‌دهد

شهبد نوری