ایران، آمریکا و اسرائیل؛ آتش‌بسی که صلح نیست، جنگی که تمام نشده است

شهبد نوری 

سردبیر مجله بین المللی تهران 

خاورمیانه بار دیگر در همان نقطه‌ای ایستاده که سال‌هاست مردم ایران از آن زخم خورده‌اند: میان جنگ و مذاکره، میان تهدید و امید، میان شعارهای حکومت‌ها و زندگی واقعی مردمی که هیچ نقشی در تصمیم‌های پشت پرده ندارند.

در روزهای اخیر، گفت‌وگوهای غیرمستقیم میان آمریکا و ایران در دوحه قطر ادامه پیدا کرده است. محور اصلی این گفت‌وگوها، بر اساس گزارش‌ها، امنیت تنگه هرمز، بازگشت مسیر کشتیرانی، دارایی‌های مسدودشده ایران و آینده توافق موقت بوده است. اما هنوز نشانه روشنی از یک صلح پایدار دیده نمی‌شود. ایران همچنان می‌گوید کنترل تنگه هرمز را در دست خود می‌خواهد و آمریکا نیز نمی‌خواهد اجازه دهد این مسیر حیاتی انرژی جهان به ابزار فشار جمهوری اسلامی تبدیل شود.

از سوی دیگر، اسرائیل همچنان با احتیاط و بی‌اعتمادی به این روند نگاه می‌کند. برای اسرائیل، مسئله فقط چند موشک یا چند روز آتش‌بس نیست؛ مسئله شبکه‌های وابسته به جمهوری اسلامی در لبنان، سوریه، عراق و یمن است. به همین دلیل، حتی اگر در ظاهر صدای توپ و موشک کمتر شود، خطر بازگشت درگیری همچنان بالای سر منطقه باقی می‌ماند. گزارش‌های اخیر نشان می‌دهد که هر دو طرف هنوز یکدیگر را به نقض تعهدات متهم می‌کنند و آتش‌بس بیشتر شبیه توقفی موقت است تا پایان واقعی جنگ.

در آمریکا، پرزیدنت ترامپ تلاش می‌کند خود را رئیس‌جمهوری نشان دهد که جنگ را متوقف کرد و راه مذاکره را باز گذاشت. این سیاست برای واشینگتن هم منفعت دارد؛ آمریکا نمی‌خواهد دوباره وارد جنگی طولانی در خاورمیانه شود. اما مشکل اینجاست که مذاکره با جمهوری اسلامی همیشه خطر فرسایشی شدن دارد. هرچه مذاکرات طولانی‌تر شود، مردم ایران بیشتر زیر فشار اقتصادی، امنیتی و روانی می‌مانند و حکومت تلاش می‌کند از زمان برای بازسازی قدرت خود استفاده کند. تحلیلگران نیز هشدار داده‌اند که مسائل اصلی، از برنامه هسته‌ای تا نقش نیروهای نیابتی، هنوز حل نشده‌اند.

اما سؤال اصلی این است: سرانجام به کجا می‌رویم؟

به نظر می‌رسد سه مسیر پیش روی منطقه است. مسیر اول، توافقی موقت و شکننده است؛ یعنی جنگ فعلاً متوقف می‌شود، نفت دوباره حرکت می‌کند، قیمت انرژی آرام‌تر می‌شود، اما جمهوری اسلامی همچنان پابرجا می‌ماند و مردم ایران همچنان گروگان همان ساختار سیاسی خواهند بود. این مسیر شاید برای بازارهای جهانی آرامش بیاورد، اما برای ملت ایران آزادی نمی‌آورد.

مسیر دوم، شکست مذاکرات و بازگشت درگیری است. در این حالت، اسرائیل و آمریکا ممکن است دوباره فشار نظامی یا امنیتی را افزایش دهند و جمهوری اسلامی نیز با موشک، پهپاد و نیروهای نیابتی پاسخ دهد. قربانی اصلی چنین وضعیتی، باز هم مردم عادی‌اند؛ مردمی که نه در کاخ‌های قدرت هستند، نه در اتاق‌های مذاکره، اما هزینه جنگ، گرانی، ترس و مهاجرت را می‌پردازند.

مسیر سوم، فشار واقعی و هماهنگ جهانی بر جمهوری اسلامی است؛ فشاری که فقط درباره هسته‌ای نباشد، بلکه حقوق مردم ایران، زندانیان سیاسی، سرکوب زنان، فساد حکومتی و آینده کشور را هم در مرکز قرار دهد. اگر جهان فقط با حکومت معامله کند و مردم ایران را فراموش کند، هر توافقی ناقص و ناعادلانه خواهد بود.

امروز مردم ایران بیش از هر زمان دیگری خسته‌اند؛ خسته از جنگ، دروغ، فقر، سرکوب، مهاجرت و وعده‌های بی‌پایان. آنان نه جنگ می‌خواهند و نه ادامه این حکومت را. مردم ایران زندگی عادی می‌خواهند؛ نان، آزادی، امنیت، احترام، شادی و آینده‌ای برای فرزندانشان. این ساده‌ترین خواسته یک ملت است، اما جمهوری اسلامی آن را به رؤیایی دور تبدیل کرده است.

در نهایت، آینده ایران نه فقط در دوحه و واشینگتن و تل‌آویو، بلکه در دل مردم ایران تعیین خواهد شد. اگر فشار خارجی با صدای داخلی مردم همراه شود، امکان تغییر واقعی بیشتر می‌شود. اما اگر جهان فقط دنبال آرام کردن بازار نفت باشد، جمهوری اسلامی دوباره فرصت خواهد یافت نفس بکشد.

این روزها شاید جنگ کمتر شده باشد، اما نبرد اصلی هنوز تمام نشده است؛ نبرد میان تاریکی و روشنایی، میان حکومت و ملت، میان ترس و امید. سرنوشت مردم ایران باید به دست خود مردم ایران رقم بخورد، نه پشت درهای بسته و نه با معامله‌هایی که فقط حکومت‌ها از آن سود می‌برند.