
تنها چند هفته پیش بسیاری از تحلیلگران امیدوار بودند که آتشبس میان ایران و ایالات متحده فرصتی برای بازگشت به میز مذاکره باشد. برخی تصور میکردند که پس از سالها تنش، شاید این بار دیپلماسی بتواند جای موشکها را بگیرد و مردم منطقه برای مدتی طعم آرامش را بچشند.
اما امروز، آن امیدها بار دیگر رنگ باخته است.
در روزهای گذشته مذاکرات به بنبست رسید، حملات نظامی از سر گرفته شد و بار دیگر آسمان خاورمیانه با صدای موشکها و هواپیماهای جنگی لرزید. حملات ایران به اهدافی در کشورهای منطقه و پاسخ نظامی آمریکا نشان داد که آتشبس، بیش از آنکه یک صلح واقعی باشد، تنها وقفهای کوتاه در بحرانی بزرگتر بوده است.
دونالد ترامپ نیز این هفته با لحنی بیسابقه اعلام کرد که دیگر امیدی به نتیجهبخش بودن مذاکرات با جمهوری اسلامی ندارد و تأکید کرد که یا توافقی حاصل خواهد شد یا آمریکا «کار را تمام خواهد کرد». این سخنان نشان میدهد که فاصله میان دیپلماسی و رویارویی نظامی، از همیشه کمتر شده است.
اما در میان تمام این تهدیدها و درگیریها، یک سؤال همچنان بیپاسخ مانده است.
بزرگترین بازنده این بحران چه کسی است؟
پاسخ روشن است؛ مردم ایران.
نه آنهایی که در اتاقهای امن تصمیم میگیرند، نه فرماندهانی که از پشت میز دستور صادر میکنند و نه سیاستمدارانی که هزاران کیلومتر دورتر درباره سرنوشت منطقه تصمیم میگیرند.
این مردم عادی هستند که بهای هر اشتباه سیاسی را میپردازند.
مادری که نگران آینده فرزندش است.
پدری که هر روز با سقوط ارزش پول ملی فقیرتر میشود.
جوانی که آرزوی ساختن آیندهای بهتر را در سر داشت اما اکنون تنها به فکر مهاجرت است.
کاسبی که بازارش تعطیل شده است.
بازنشستهای که حقوقش دیگر کفاف زندگی را نمیدهد.
جنگ، پیش از آنکه ساختمانها را ویران کند، امید مردم را ویران میکند.
سالهاست جمهوری اسلامی سیاست خارجی خود را بر پایه تقابل با غرب و گسترش نفوذ منطقهای بنا کرده است. نتیجه این سیاست امروز در برابر چشم همه جهان قرار دارد؛ اقتصادی آسیبدیده، کشوری زیر فشار تحریم، مردمی خسته و منطقهای که هر روز به جنگی تازه نزدیکتر میشود.
هیچ ملتی از ادامه جنگ سود نمیبرد.
هیچ مادری از شنیدن خبر موشک و انفجار احساس امنیت نمیکند.
هیچ کودکی با صدای آژیر آینده بهتری نخواهد ساخت.
تاریخ بارها ثابت کرده است که آغاز جنگ آسانتر از پایان دادن به آن است. سیاستمداران میآیند و میروند، اما آنچه باقی میماند، نسلهایی است که باید هزینه تصمیمهای آنان را بپردازند.
امروز بیش از هر زمان دیگری، سرنوشت ایران به تصمیمهایی گره خورده که در تهران، واشینگتن و دیگر پایتختهای جهان گرفته میشود. اما در میان تمام این معادلات، نباید فراموش کرد که آنچه بیش از هر چیز ارزش دارد، جان و آینده مردم ایران است.
امید آن است که عقلانیت، هرچند دیر، بر هیجان و انتقام غلبه کند. زیرا هر روزی که جنگ ادامه یابد، چیزی بیش از ساختمانها و تجهیزات نظامی از بین میرود؛ اعتماد، امید و آینده یک ملت نیز قربانی خواهد شد.
ایران، بیش از هر چیز، به آرامش، آبادانی و آیندهای نیاز دارد که در آن فرزندانش به جای شنیدن صدای انفجار، صدای پیشرفت و زندگی را بشنوند.
شهبد نوری
سردبیر مجله هفتگی تهران
