سالهاست که میلیونها ایرانی در داخل و خارج از کشور درباره پایان جمهوری اسلامی سخن میگویند. برخی از آزادی، برخی از تغییر حکومت، برخی از بازگشت به گذشته و گروهی از ساختن نظامی تازه صحبت میکنند. همه از آنچه نمیخواهند میگویند؛ از سرکوب، فساد، تبعیض، زندان، اعدام، فقر، دروغ و حکومتی که ایران را در برابر جهان منزوی کرده است.
اما پرسشی مهمتر کمتر مطرح میشود:
اگر روزی جمهوری اسلامی پایان یابد، ما ایران بعد از آن را چگونه خواهیم ساخت؟
آیا تنها تغییر نام حکومت کافی است؟ آیا با پایین کشیدن چند تصویر، عوض کردن چند مقام و تغییر چند قانون، ایران ناگهان آزاد، آباد و دموکراتیک خواهد شد؟
پاسخ، متأسفانه، منفی است.
ویرانی یک کشور همیشه آسانتر از بازسازی آن است. سرنگونی یک نظام ممکن است در مدتی کوتاه رخ دهد، اما ساختن جامعهای آزاد، امن و قانونمند شاید سالها و حتی نسلها زمان بخواهد.
ایران فردا پیش از هر چیز به قانون نیاز دارد؛ قانونی که از حاکمان قدرتمندتر باشد. در جمهوری اسلامی، قانون اغلب وسیلهای در دست صاحبان قدرت بوده است. دوستان حکومت از مجازات میگریزند و مخالفان با سنگینترین احکام روبهرو میشوند. در ایران آینده، هیچ مقام، فرمانده، روحانی، سرمایهدار یا سیاستمداری نباید بالاتر از قانون قرار گیرد.
آزادی بدون قانون میتواند به هرجومرج تبدیل شود و قانون بدون آزادی به استبداد. ایران نوین باید میان این دو تعادل برقرار کند؛ آزادی بیان، آزادی مذهب، آزادی مطبوعات و حق اعتراض را تضمین کند و در همان حال، از جان، مال و امنیت شهروندان نیز محافظت نماید.
دومین ضرورت، عدالت است؛ اما عدالت نباید با انتقام اشتباه گرفته شود.
عاملان شکنجه، اعدام، فساد و کشتار باید در دادگاههای عادلانه پاسخگو باشند. پروندهها باید بر اساس اسناد، شهادتها و قوانین معتبر بررسی شوند، نه بر پایه خشم خیابانی یا تسویهحساب شخصی. اگر آینده ایران با اعدامهای گروهی، تحقیر خانوادهها و حذف دستهجمعی آغاز شود، تنها شکل استبداد تغییر خواهد کرد.
هدف نباید این باشد که زندانبانان دیروز جای خود را با زندانبانان تازه عوض کنند. هدف باید پایان دادن به فرهنگ زندان، شکنجه و انتقام باشد.
در کنار عدالت، ایران به آشتی ملی نیز نیاز خواهد داشت. آشتی ملی به معنای فراموش کردن جنایتها یا بخشیدن مجرمان نیست. معنای آن این است که میلیونها ایرانی با دیدگاهها، باورها و گذشتههای متفاوت بتوانند در کنار یکدیگر زندگی کنند.
همه کسانی که در ایران ماندهاند، طرفدار حکومت نیستند. بسیاری برای حفظ خانواده، شغل یا جان خود سکوت کردهاند. بسیاری از کارمندان دولت، سربازان، معلمان و کارکنان ادارات تنها برای گذران زندگی به کار خود ادامه دادهاند. نمیتوان میلیونها نفر را به دلیل زندگی کردن زیر یک حکومت مجرم دانست.
ایران آینده به متخصصان، کارمندان، معلمان، پزشکان، مهندسان، نیروهای انتظامی و مدیرانی نیاز خواهد داشت که دستگاه کشور را از فروپاشی نجات دهند. پاکسازی کورکورانه میتواند همان اشتباهی را تکرار کند که در بسیاری از کشورهای بحرانزده، دولت را از کار انداخت و راه را برای هرجومرج باز کرد.
ایران فردا همچنین باید از تمرکز قدرت درس بگیرد. قدرتی که بدون نظارت در دست یک فرد یا یک گروه باقی بماند، دیر یا زود فاسد خواهد شد. فرقی نمیکند آن فرد چه نامی داشته باشد و با چه شعاری بر سر کار آمده باشد.
قوه قضائیه مستقل، مجلس واقعی، رسانه آزاد، انتخابات سالم و نهادهای نظارتی، تجملات سیاسی نیستند؛ ستونهای بقای یک کشور آزادند. مردم باید بتوانند حاکمان را انتخاب کنند، از آنان سؤال بپرسند و در صورت نارضایتی، بدون خونریزی و انقلاب آنان را کنار بگذارند.
یکی دیگر از مهمترین وظایف ایران آینده، بازسازی اقتصاد خواهد بود.
کشوری که دارای نفت، گاز، معادن، کشاورزی، صنعت، نیروی انسانی تحصیلکرده و موقعیت جغرافیایی استثنایی است، نباید مردم فقیر داشته باشد. ایران فقیر نیست؛ ایران بد اداره شده است.
اقتصاد آینده باید بر شفافیت، رقابت سالم، مالکیت خصوصی، سرمایهگذاری و مبارزه واقعی با فساد بنا شود. بنیادها، نهادهای نظامی و مراکز قدرت نباید مالک بخش بزرگی از اقتصاد باشند و بدون پرداخت مالیات یا پاسخگویی فعالیت کنند.
کارآفرین باید احساس امنیت کند. سرمایهگذار باید بداند که داراییاش با یک دستور مصادره نمیشود. جوان باید باور داشته باشد که پیشرفت او به استعداد و تلاشش بستگی دارد، نه به رابطه، سهمیه و وابستگی سیاسی.
بازگشت ایرانیان خارج از کشور نیز میتواند نقشی بزرگ در بازسازی ایران داشته باشد، اما نباید با تصورهای سادهانگارانه همراه باشد.
ایرانیان مهاجر دانش، سرمایه و تجربه ارزشمندی دارند، اما آنان نباید خود را صاحب ایران و ایرانیان داخل کشور بدانند. کسانی که دههها در ایران ماندهاند، هزینه تحریم، سرکوب و بحران را با جان و زندگی خود پرداختهاند. ایرانیان خارج از کشور باید برای کمک بازگردند، نه برای فرمان دادن.
همکاری میان داخل و خارج کشور تنها با احترام متقابل ممکن است. مهاجران نباید مردم داخل را به سکوت یا سازش متهم کنند و مردم داخل نیز نباید همه مهاجران را بیگانه یا فرصتطلب بدانند. آینده ایران به هر دو گروه تعلق دارد.
فرهنگ سیاسی ما نیز باید تغییر کند.
ما ایرانیان گاه در تحمل نظر مخالف ضعف داریم. دوست داریم همه همانگونه فکر کنند که ما فکر میکنیم. اختلاف سیاسی را به دشمنی شخصی تبدیل میکنیم و به جای گفتگو، به توهین، حذف و برچسب زدن روی میآوریم.
اما دموکراسی دقیقاً از جایی آغاز میشود که انسان میپذیرد دیگری حق دارد با او مخالف باشد.
در ایران آزاد، سلطنتطلب، جمهوریخواه، چپ، راست، مذهبی و غیرمذهبی باید بتوانند بدون ترس از زندان و مرگ سخن بگویند. هیچ گروهی نباید آزادی را تنها برای خود بخواهد.
اگر امروز مخالفان جمهوری اسلامی نتوانند یکدیگر را تحمل کنند، چگونه فردا خواهند توانست کشوری با بیش از هشتاد میلیون انسان و صدها دیدگاه متفاوت را اداره کنند؟
ایران آینده باید خانه همه ایرانیان باشد؛ فارس، ترک، کرد، بلوچ، عرب، لر، ترکمن، ارمنی، آشوری، یهودی، زرتشتی، مسلمان، مسیحی، بهایی، بیدین و هر انسانی که ایران را وطن خود میداند.
تمامیت ارضی ایران باید حفظ شود، اما حفظ آن تنها با نیروی نظامی ممکن نیست. مردم زمانی از یک کشور دفاع میکنند که احساس کنند در آن محترم، برابر و صاحب حق هستند. تبعیض، محرومیت و تحقیر میتواند وحدت ملی را تضعیف کند؛ اما عدالت، توسعه و احترام، آن را مستحکم میسازد.
آموزش نیز باید در مرکز بازسازی قرار گیرد. نسلی که سالها با دروغ، سانسور و آموزش ایدئولوژیک بزرگ شده، نیازمند مدرسهای است که به جای اطاعت، تفکر را آموزش دهد. تاریخ ایران نباید بر اساس خواست حکومت نوشته شود. دانشآموز باید بتواند سؤال کند، تحقیق کند و بدون ترس حقیقت را بجوید.
ایران نوین تنها با ساختمانهای تازه و خیابانهای زیبا ساخته نمیشود. ایران زمانی نوین خواهد بود که کرامت انسان در آن محترم باشد؛ زن و مرد برابر باشند، کودک کار نکند، سالمند برای دارو درمانده نباشد و جوان برای داشتن یک زندگی عادی ناچار به ترک وطن نشود.
نباید تصور کنیم که با رفتن جمهوری اسلامی، تمام مشکلات یکشبه پایان مییابد. سالها فساد، بیاعتمادی، مهاجرت نخبگان، بحران آب، تخریب محیطزیست و شکاف اجتماعی باقی خواهد ماند. بازسازی ایران صبر، تخصص، همکاری و فداکاری میخواهد.
اما ایران پیش از این نیز از جنگ، اشغال، قحطی و بحرانهای بزرگ عبور کرده است. ملت ایران بارها سقوط کرده و دوباره برخاسته است. آنچه این بار اهمیت دارد، درس گرفتن از گذشته است.
نباید تنها بپرسیم چه کسی حکومت کند. باید بپرسیم چگونه حکومت کند، تحت چه قانونی، با چه نظارتی و برای چه هدفی.
ایران آینده با شعار ساخته نخواهد شد.
با نفرت ساخته نخواهد شد.
با انتقام ساخته نخواهد شد.
ایران با قانون، دانش، احترام، عدالت و همکاری دوباره ساخته خواهد شد.
تغییر حکومت شاید آغاز راه باشد، اما پیروزی واقعی روزی است که هیچ ایرانی به دلیل عقیده، جنسیت، قومیت یا مذهب خود احساس ترس و حقارت نکند؛ روزی که مردم به جای فرار از وطن، برای بازگشت به آن صف بکشند؛ و روزی که نام ایران نه با جنگ و بحران، بلکه با آزادی، آبادانی و شکوه دوباره در جهان شنیده شود.
ما باید از همین امروز برای آن روز آماده شویم.
زیرا ساختن ایران فردا، از رفتار و اندیشه امروز ما آغاز میشود.
— شهبد نوری
سردبیر و مدیرمسئول
هفتهنامه بینالمللی تهران
