
شهبد نوری
در میان جامعه ایرانیان خارج از کشور، نسلی زندگی میکند که ستونهای اصلی خانوادهها و جامعه ما هستند؛ مردان و زنانی که سالها با تلاش، سختکوشی و فداکاری زندگی خود را ساختند، فرزندانشان را بزرگ کردند و با امید به آیندهای بهتر راه مهاجرت را برگزیدند.
اما متأسفانه برای بسیاری از این عزیزان، مهاجرت در سالهای پایانی زندگی با یک تغییر ناخواسته همراه بوده است؛ کاهش فعالیت، دوری از اجتماع و پذیرفتن این باور که «دیگر زمان ما گذشته است.»
بسیاری از ایرانیانی که امروز بین ۶۴ تا ۹۰ سال سن دارند، اگر همچنان در ایران زندگی میکردند، شاید هنوز هر روز صبح زود از خانه خارج میشدند، به مغازه، دفتر کار، مزرعه، باغ یا حتی قهوهخانه محله میرفتند. آنها هنوز بخشی از تپش زندگی بودند. هنوز دوستانشان را میدیدند، در مراسمها شرکت میکردند، در تصمیمات محلی نقش داشتند و خود را عضوی فعال از جامعه میدانستند.
اما مهاجرت گاهی این پیوندها را قطع میکند.
بعضی از سالمندان ما به تدریج خود را در چهاردیواری خانه محدود میکنند. برخی به حضور در مراکز سالمندان یا دیکر سنترها قانع میشوند و بعضی دیگر احساس میکنند که دیگر وظیفهای در این دنیا ندارند.
اما حقیقت چیز دیگری است.
سالمندی به معنای پایان زندگی نیست؛ بلکه آغاز مرحلهای است که انسان میتواند بدون فشارهای اقتصادی و مسئولیتهای سنگین گذشته، آزادانهتر و آگاهانهتر به جامعه خدمت کند و از زندگی لذت ببرد.
کافی است نگاهی به سالمندان آمریکایی بیندازیم.
چند بار دیدهایم مردان و زنانی هشتاد یا حتی نود ساله را که در انتخابات داوطلبانه کار میکنند؟ چند بار دیدهایم که در پارکها پیادهروی میکنند، به سفر میروند، در کلاسهای آموزشی شرکت میکنند، ورزش میکنند، میرقصند، میخندند و برای آینده برنامه دارند؟
آنها یک راز مهم را فهمیدهاند:
انسان تا زمانی پیر نمیشود که احساس کند هنوز برای جامعه مفید است.
جامعه ایرانی خارج از کشور نیز ظرفیت فوقالعادهای دارد. هزاران پزشک، مهندس، معلم، مدیر، هنرمند، کاسب و متخصص بازنشسته در میان ما زندگی میکنند که هر کدام گنجینهای از تجربه و دانش هستند.
چرا از این سرمایه عظیم استفاده نکنیم؟
چرا سالمندان ایرانی سازمانهای خیریه خود را ایجاد نکنند؟
چرا گروههای داوطلبانه برای کمک به تازهمهاجران تشکیل ندهند؟
چرا به سالمندانی که زبان انگلیسی نمیدانند کمک نکنند؟
چرا در زمان انتخابات مردم را به مشارکت تشویق نکنند؟
چرا به جوانان تجربههای زندگی خود را منتقل نکنند؟
چرا در کتابخانهها، مدارس، مراکز اجتماعی و سازمانهای مردمنهاد حضور فعال نداشته باشند؟
جامعه به آنها نیاز دارد.
فرزندان و نوههایشان نیز به آنها نیاز دارند.
یکی از زیباترین نقشهایی که یک پدربزرگ یا مادربزرگ میتواند ایفا کند، حضور فعال در زندگی نوهها و نتیجههاست.
نه فقط در داخل خانه و پشت تلویزیون.
بلکه در پارکها، موزهها، باغوحشها، کتابخانهها، سفرهای کوتاه، برنامههای فرهنگی و فعالیتهای آموزشی.
هیچ هدیهای برای یک کودک ارزشمندتر از خاطراتی نیست که با پدربزرگ یا مادربزرگ خود میسازد.
اگر خانهای با حیاط دارید، باغبانی کنید.
گل بکارید.
درخت بکارید.
سبزیجات پرورش دهید.
اگر حیاط ندارید، به پارکهای محلی بروید.
به گروههای محیط زیستی بپیوندید.
در پاکسازی پارکها و جنگلها شرکت کنید.
تحقیقات علمی بارها نشان دادهاند افرادی که در سنین بالا فعالیت اجتماعی و فیزیکی خود را حفظ میکنند، از سلامت جسمی و روحی بهتری برخوردار هستند و کیفیت زندگی بالاتری دارند.
بدن انسان برای حرکت ساخته شده است.
ذهن انسان برای یادگیری ساخته شده است.
و قلب انسان برای ارتباط با دیگران ساخته شده است.
انزوا، سکوت و بیتحرکی بزرگترین دشمنان دوران سالمندی هستند.
اما دوستی، فعالیت، هدف داشتن و خدمت به دیگران میتوانند سالها به زندگی انسان اضافه کنند.
بسیاری تصور میکنند جوانی تنها به سن مربوط میشود.
اما واقعیت این است که جوانی یک طرز فکر است.
ممکن است فردی چهل ساله باشد اما روحیهای پیر و خسته داشته باشد.
و ممکن است فردی هشتاد ساله باشد که همچنان با شور زندگی کند، سفر برود، برنامهریزی کند و برای فردا هیجان داشته باشد.
پیری در شناسنامه ثبت میشود.
اما جوانی در قلب انسان زندگی میکند.
امروز جامعه ایرانی خارج از کشور بیش از هر زمان دیگری به حضور سالمندان خود نیاز دارد.
نسلی که تجربه انقلاب، جنگ، مهاجرت، موفقیت و شکست را دیده است.
نسلی که میتواند چراغ راه جوانان باشد.
نسلی که هنوز حرفهای زیادی برای گفتن و کارهای بزرگی برای انجام دادن دارد.
پس بیایید نگاه خود را به سالمندی تغییر دهیم.
بازنشستگی به معنای بازنشستن نیست.
به معنای آزاد شدن برای انجام کارهایی است که همیشه دوست داشتیم اما فرصت آن را نداشتیم.
اگر ۶۵ ساله هستید، زندگی تمام نشده است.
اگر ۷۵ ساله هستید، هنوز میتوانید الهامبخش دیگران باشید.
اگر ۸۵ ساله هستید، هنوز میتوانید لبخند، امید و تجربه خود را به نسلهای بعد منتقل کنید.
اجازه ندهید سن، شما را تعریف کند.
شما حاصل سالها تجربه، عشق، تلاش و مبارزه هستید.
جوانی سالمند بودن یک انتخاب است.
همانطور که سالمندی جوان بودن نیز یک انتخاب است.
انتخاب کنیم که زندگی کنیم، نه فقط زنده بمانیم.
