September 24, 2017

Tehran Magazine Issue # 1031 Empress Farah Pahlavi

Farah Diba was born on 14 October 1938 in the Iranian capital Tehran, to an upper-class family. Born as Farah Diba, she was the only child of Captain Sohrab Diba (1899–1948) and his wife, Farideh Ghotbi (1920–2000).

شهبانو فرح پهلوي ”ديبا“ مادري نمونه
و ملكه محبوب ايرانيان و جوامع جهان

گزارش از: سعيد ‌ ‌
•شهبانو فرح ديبا از جمله ملكه هايي است كه پس از گذشت سه دوره از پايان حكومت پهلوي در ايران همچنان در ميان ايرانيان محبوب باقيمانده و در جوامع جهاني نيز از اعتبار ويژه اي برخوردار است. ‌ ‌
از او همچنان براي شركت در جلسات مهم اجتماعي و فرهنگي و هنري كه در كشورهاي مختلف و به مناسبت هاي گوناگون برپا مي شود دعوت به عمل مي آيد و با حضور خود در اين مراسم به ديگران انرژي و شادي مي دهد. رسانه ها همچنان با او در زمينه هاي گوناگون سياسي و اجتماعي به مصاحبه مي پردازند و گاه تصوير او را روي جلد مجلات معتبر اروپايي و آمريكايي به چاپ مي رسانند.
با توجه به چنين محبوبيتي كه شهبانو فرح در ميان ايرانيان و جوامع جهاني دارد بي دليل نيست كه اخباري عليه او از طرف مخالفانش انتشار يابد و به اشكال مختلف ارزش هاي كاري او را در برابر ديگران بد جلوه دهند. يكي از اين اقدامات كه تعجب و حيرت همگان را برانگيخت آتش زدن اسناد و مكاتبات اداري شهبانو در تهران بود. اين اسناد و مدارك كه با مكاتباتي در زمينه انجام امور فرهنگي و اجتماعي با ريز مخارج همراه بود در موزه رضا عباسي و به بهانه كمبود جا در موزه! آتش زده شده و عكس هايي از آن نيز انتشار يافت.
پس از انتشار چنين خبري شهبانو فرح با درخواست مصاحبه هاي گوناگون از طرف رسانه ها روبرو شد تا نظر او را در اين زمينه جويا شوند. دليل چنين مصاحبه هايي آن بود كه دولتمردان، پژوهشگران و مورخان جهان به ويژه صاحبان رسانه ها و روزنامه نگاران مي دانند كه هر مدرك و سندي تاريخي از جمله ابزارهاي معرفي مقطعي از تاريخ است و هر كشور و دولتي در ضبط آنها سخت كوشا هستند و از داشتن چنين مداركي ولو از مخالفان خود هم كه باشد به خود مي بالند. شهبانو فرح نيز كه از آتش زدن مدارك دفتر خود در تهران به حيرت افتاده بود در پاسخ به رسانه ها گفت من هم مانند شما تعجب كردم كه البته هر حركتي از اين رژيم تعجبي ندارد و باعث تاسف است. زيرا اين مدارك گوياي تلاش و هزينه هايي بود كه براي گشايش مراكز فرهنگي مانند موزه رضا عباسي صورت گرفته بود و حيف كه همه را به بهانه نداشتن جا سوزاندند! ‌ ‌
شهبانو فرح برخلاف ملكه هاي ناكام كه پس از حوادث تلخ درهاي زندگي را به سوي خود مي بندند همچنان پر انرژي و پر اميد به آينده اي روشن گام برمي دارد تا الگوي زنان ايران در زمان سختي ها و دشواري ها باشد و به همه يادآوري كند كه فرار از دست سرنوشت و خود را به انزوا سپردن چاره درد نيست و بايد در ميدان اجتماعي حضور داشت. به همين دليل او همه جا حضور دارد و در كنار افراد خانواده و در محافل اجتماعي و فرهنگي همچنان درس استقامت و پايداري مي دهد. اما اين را هم نبايد فراموش كرد كه شهبانو فرح در پشت چهره خندان و اميدوارش هنوز به روزي مي انديشد كه ايران را ترك كرد. او در باره اين روز مي گويد: هر بار كه صبح دي ماه 1357 را به ياد مي آورم، اندوهي عميق و بي پايان قلبم را مي فشارد. آن روز تهران در سكوتي دلهره وار به سر مي برد. گويي شهري كه از چند ماه پيش در خون و آتش دست و پا مي زد ناگهان نفس در سينه حبس كرده بود. قرار بود همان روز ميهن عزيزمان را ترك كنيم به اين گمان گمراه كننده كه دور شدن موقت پادشاه ايران به آرام شدن شورش و شورشيان كمك خواهد كرد. ‌ ‌
محبوبيت شهبانو فرح تا بدان درجه رفت كه هم اكنون او را الگوي مادران نمونه ايراني مي دانند كه در زندگي اجتماعي و خانوادگي به وظايف مادرانه خود به نحو احسن عمل كرده است. به همين مناسبت جا دارد به مناسبت نزديك شدن روز مادر نگاهي مختصر به زندگي او انداخته شود كه مي تواند تجربه خوبي براي همه زنان و مادران و ايران باشد. ‌ ‌
شهبانو فرح كه در تهران متولد شده در همين شهر نيز تاج شهبانويش را بر سر گذاشت. او شش ساله بود كه در مدرسه ايتاليايي نام نويسي كرد. ده ساله بود كه به مدرسه ژاندارك رفت و در همين مدرسه بود كه به عنوان كاپيتان تيم بسكتبال مدرسه برگزيده شد و تيم مدرسه را سه بار به قهرماني تهران رساند. در همين سال ها بود كه قهرمان پرش ارتفاع و پرش طول و دو وميداني تهران شد. او ديپلم خود را از دبيرستان فرانسوي رازي گرفت.
بعد به فرانسه رفت و در حالي كه به مانند بقيه شاگردها با مشكل اقتصادي دست به گريبان بود در سفر محمد رضا پهلوي به فرانسه براي ملاقات با ژنرال دوگل، در يك مهماني در سفارت ايران كه براي ملاقات با دانشجويان ايراني مقيم فرانسه ترتيب داده شده بود با پادشاه ايران روبرو شد و هرگز نمي توانست تصور كند روزي همسر او خواهد شد. اما چنين اتفاقي روي داد و در سال 1338 به عنوان همسر محمدرضا شاه پهلوي وارد دربار شد. از آنجا كه او در يك خانواده متوسط ايراني پرورش يافته بود، خود را گم نكرد و از همان ابتدا با مردم پيوندي دوستانه و صميمي برقرار كرد كه مردم نيز به او پاسخ مثبت دادند و به عنوان ملكه محبوب خود پذيرايش شدند و هنوز هم چنين پيوندي بين او و ايرانيان، حتي ايرانيان داخل كشور برقرار و محكم است. ‌ ‌
او در طول سال هاي ملكه بودن سازمان هاي متعددي مانند: جمعيت خيريه فرح پهلوي، بنگاه حمايت مادران و نوزادان، انجمن ملي حمايت كودكان، كنگره پزشكي ايران، جمعيت كمك به جذاميان، بنياد ايراني بهداشت جهاني، جمعيت حمايت آسيب ديدگان از سوختگي، جمعيت ملي مبارزه با سرطان، جمعيت طرفداران مركز طبي كودكان، شوراي عالي بهداشت، سازمان ملي انتقال خون ايران، سازمان ملي فولكور ايران، تالار رودكي، كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، انجمن ملي روابط فرهنگي، بنياد فرهنگ ايران، سازمان جشن هنر شيراز، تئاتر شهر تهران، موسسه آسيايي دانشگاه پهلوي، انجمن فيلارمونيك تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، سازمان گفتگوي فرهنگ ها، جشنواره توس، انجمن شاهنشاهي فلسفه، جشن هنرهاي مردمي اصفهان، دانشگاه فرح پهلوي دانشگاه الزهرا فعلي، سازمان ملي پيش آهنگي دختران، آموزشگاه نابينايان رضا پهلوي، دانشگاه فارابي، فرهنگستان علوم ايران و چندين سازمان و انجمن ديگر. ‌ ‌
نخستين سفر شهبانو به استان سيستان و بلوچستان و مناطق محروم آن بود و پس از آن به استان هاي ديگر و نقاط دور افتاده آن ها سفر كرد و با مردم به گفت و گو نشست. ‌ ‌

UA-67142800