زنان ایران؛ قربانی قانون یا سنت؟

به قلم  فاطمه پوراسماعیل  

در چهار دهه گذشته، زنان ایرانی یکی از پیچیده‌ترین و دشوارترین مسیرهای اجتماعی را در تاریخ معاصر ایران طی کرده‌اند. از یک سو میلیون‌ها زن ایرانی توانسته‌اند در دانشگاه‌ها، محیط‌های علمی، پزشکی، هنری و اقتصادی بدرخشند و توانایی‌های خود را به اثبات برسانند، اما از سوی دیگر همچنان با موانع فراوانی روبه‌رو هستند که بسیاری از آن‌ها ریشه در قوانین، سنت‌ها و نگرش‌های فرهنگی دارد.

وقتی درباره مشکلات زنان در ایران صحبت می‌کنیم، معمولا همه نگاه‌ها به سوی جمهوری اسلامی می‌رود. بدون شک بسیاری از محدودیت‌های قانونی علیه زنان، از جمله در زمینه حجاب اجباری، برخی قوانین خانواده، محدودیت‌های اجتماعی و سیاسی، محصول سیاست‌های حکومتی است. گزارش‌های متعدد بین‌المللی نیز به وجود تبعیض‌های قانونی در حوزه ازدواج، طلاق، حضانت فرزند، اشتغال و مشارکت سیاسی زنان اشاره کرده‌اند.

اما اگر بخواهیم منصفانه به مسئله نگاه کنیم، نمی‌توان همه مشکلات زنان را تنها به حکومت نسبت داد. بخشی از این مشکلات ریشه در باورها و رفتارهایی دارد که در جامعه و حتی در درون خانواده‌ها بازتولید می‌شود.

در بسیاری از خانواده‌های ایرانی هنوز هم دختر و پسر با معیارهای متفاوتی تربیت می‌شوند. پسر خانواده آزادی بیشتری دارد، دیرتر مورد بازخواست قرار می‌گیرد و اشتباهات او راحت‌تر بخشیده می‌شود. در مقابل، از دختر انتظار می‌رود بیشتر سکوت کند، بیشتر تحمل کند و کمتر اعتراض داشته باشد. این نگاه نه در مجلس تصویب شده و نه در قانون اساسی نوشته شده است؛ بلکه سال‌هاست در بخشی از فرهنگ جامعه جا خوش کرده است.

بسیاری از زنان ایرانی از کودکی می‌آموزند که حفظ زندگی مشترک به هر قیمتی ارزشمند است؛ حتی اگر آن زندگی سرشار از فشار روحی، تحقیر یا خشونت باشد. در مقابل، برخی مردان نیز با این باور بزرگ می‌شوند که تصمیم نهایی باید با آنان باشد و نقش زن بیشتر اطاعت و همراهی است تا مشارکت برابر.

واقعیت تلخ این است که گاهی نخستین مانع پیشرفت یک زن، نه دولت، بلکه نزدیک‌ترین افراد زندگی او هستند. پدری که اجازه ادامه تحصیل نمی‌دهد، برادری که خواهرش را کنترل می‌کند، یا همسری که موفقیت همسرش را تهدیدی برای خود می‌بیند.

البته نباید فراموش کرد که جامعه ایران در سال‌های اخیر تغییرات بزرگی را نیز تجربه کرده است. نسل جوان زنان ایرانی امروز با نسل مادران خود تفاوت‌های فراوانی دارد. آنان تحصیل‌کرده‌تر، آگاه‌تر و مستقل‌تر هستند. حضور گسترده زنان در دانشگاه‌ها، کسب‌وکارها، رسانه‌ها و عرصه‌های علمی نشان می‌دهد که زنان ایرانی هرگز تسلیم محدودیت‌ها نشده‌اند. با وجود تمام فشارها، آنان همچنان برای رسیدن به جایگاه شایسته خود تلاش می‌کنند.

اما پیشرفت واقعی زمانی اتفاق خواهد افتاد که تغییر هم در قانون و هم در فرهنگ رخ دهد. هیچ جامعه‌ای تنها با اصلاح قوانین متحول نمی‌شود و هیچ فرهنگی نیز بدون پشتوانه قانونی پایدار نخواهد ماند.

اگر مردان ایرانی خواهان جامعه‌ای سالم‌تر هستند، باید بپذیرند که موفقیت زنان تهدید نیست. زنی که تحصیل می‌کند، کار می‌کند، درآمد دارد و در تصمیم‌گیری‌های زندگی نقش برابر ایفا می‌کند، خانواده را ضعیف نمی‌کند؛ بلکه آن را قدرتمندتر می‌سازد.

در نهایت، مسئله زنان ایران تنها مسئله زنان نیست؛ مسئله آینده جامعه ایران است. کشوری که نیمی از جمعیت خود را محدود کند، در حقیقت نیمی از توانایی‌های خود را از دست داده است. همان‌گونه که حکومت‌ها باید در برابر تبعیض پاسخگو باشند، جامعه و خانواده‌ها نیز باید سهم خود را در ایجاد این نابرابری‌ها بپذیرند.

شاید نخستین قدم برای حل مشکلات زنان ایران این باشد که به جای جستجوی یک مقصر واحد، شجاعت آن را داشته باشیم که به نقش همه عوامل نگاه کنیم؛ از قانون گرفته تا سنت، از حکومت گرفته تا خانواده، و از جامعه گرفته تا خود ما. اینجاست که مسیر تغییر واقعی آغاز می‌شود.

پیشنهاد برای شماره‌های بعدی این مجموعه:

  1. خشونت خانگی؛ سکوتی که نسل‌ها ادامه پیدا می‌کند.
  2. طلاق در ایران؛ شکست یا فرصتی برای شروع دوباره؟
  3. دختران و تبعیض در خانواده‌های سنتی.
  4. ازدواج اجباری و فشارهای خانوادگی.
  5. زنان شاغل؛ بین خانه و کار.
  6. مادران تنها و مشکلات اقتصادی.
  7. آزار جنسی و سکوت اجتماعی.
  8. نقش زنان در تغییرات اجتماعی ایران.