
قسمت نخست: پیش از آنکه ایران، ایران شود
داستان تولد یکی از کهنترین تمدنهای جهان
هزاران سال پیش، بسیار پیشتر از آنکه نام «ایران» بر نقشههای جهان نوشته شود، پیش از آنکه کوروش بزرگ فرمانروایی کند، پیش از آنکه داریوش در دل کوهها و بر دیوار کاخها از شکوه سرزمین پارس سخن بگوید، مردمانی در میان کوههای بلند، دشتهای پهناور، رودخانههای خروشان و بیابانهای خاموش این سرزمین زندگی میکردند.
آنان شاید هنوز نمیدانستند که خانهشان روزی ایران نام خواهد گرفت؛ اما با دستان خود، نخستین فصلهای داستان سرزمینی را مینوشتند که قرنها بعد یکی از بزرگترین تمدنهای جهان را به وجود آورد.
داستان ایران از تخت جمشید آغاز نمیشود. از ظهور مادها، هخامنشیان یا پادشاهان نامدار نیز آغاز نمیشود. ریشههای این داستان بسیار عمیقتر است؛ آنقدر عمیق که برای یافتن آن باید هزاران سال به عقب بازگردیم، به روزگاری که انسانهای اولیه در غارهای رشتهکوه زاگرس پناه میگرفتند، آتش روشن میکردند و برای نخستین بار در این سرزمین رؤیای فردایی بهتر را در سر میپروراندند.
ایران، پیش از آنکه یک کشور باشد، خانه انسان بود.
فلاتی میان شرق و غرب
فلات ایران یکی از شگفتانگیزترین مناطق جغرافیایی جهان است. این سرزمین از یک سو به جلگههای میانرودان، از سوی دیگر به آسیای مرکزی و دره سند و از جنوب به آبهای خلیج فارس راه داشت. کوههای زاگرس در غرب، البرز در شمال، کویرهای مرکزی و دشتهای حاصلخیز جنوب و شمال، محیطی پیچیده اما مناسب برای زندگی گروههای گوناگون انسانی به وجود آورده بودند.
در این سرزمین، طبیعت همیشه آسانگیر نبود. زمستانهای کوهستانی سرد، تابستانهای دشتها گرم و بیابانها تشنه بودند؛ اما همین دشواریها انسان را وادار کرد که راه زنده ماندن را بیاموزد. او آموخت چگونه آب را پیدا کند، چگونه حیوانات را شکار کند، چگونه دانهها را بکارد و چگونه از گل، سنگ و چوب برای ساختن خانه و ابزار استفاده کند.
آثار دوران پارینهسنگی ایران بیشتر در غارها و پناهگاههای سنگی زاگرس مرکزی، سواحل دریای خزر و نقاط پراکنده فلات مرکزی یافت شدهاند. این یافتهها نشان میدهند که انسان از دورههای بسیار دور در سرزمینی که امروز ایران مینامیم حضور داشته است.
در غارهایی چون بیستون، شکارچیان باستانی شاید شبها کنار آتش مینشستند و داستان شکار روزانه خود را برای فرزندانشان تعریف میکردند. صدای باد از شکاف کوهها عبور میکرد و شعله آتش، سایه انسانها را بر دیواره غار میرقصاند.
آن انسانها نه پادشاه داشتند، نه کاخ و نه خطی برای نوشتن نام خود؛ اما آنان نخستین ایرانیان به معنای امروزی نبودند، بلکه نخستین مردمانی بودند که این سرزمین را خانه خود ساختند.
زمانی که انسان خاک را شناخت
یکی از بزرگترین انقلابهای تاریخ بشر نه با شمشیر و جنگ، بلکه با یک دانه کوچک آغاز شد.
انسانی که تا آن زمان برای یافتن غذا از جایی به جای دیگر حرکت میکرد، بهتدریج دریافت که میتواند دانهها را در خاک بکارد، منتظر باران بماند و ماهها بعد محصول برداشت کند. او آموخت بعضی حیوانات را اهلی کند و به جای دنبال کردن گلههای وحشی، گوسفند و بز را در کنار محل زندگی خود نگهداری کند.
با گرمتر و مرطوبتر شدن آبوهوا پس از پایان دوره سرد «یونگر درایاس»، شرایط برای گسترش گیاهان و آغاز کشاورزی در بخشهایی از خاور نزدیک و سپس ایران فراهم شد. شکلگیری کشاورزی در ایران تدریجی بود و مناطق غربی آن، بهخصوص دامنههای زاگرس، از نخستین مکانهایی بودند که زندگی روستایی در آنها رشد کرد.
با کشاورزی، انسان برای نخستین بار به زمین وابسته شد. خانههای دائمی ساخته شدند، روستاها شکل گرفتند و مفهوم همسایگی پدید آمد. مردم برای محافظت از محصول، تقسیم آب و نگهداری دامها مجبور شدند با یکدیگر همکاری کنند.
تمدن شاید دقیقاً از همین لحظه آغاز شد؛ از روزی که انسان فهمید به تنهایی نمیتواند در برابر طبیعت پیروز شود.
در گوشهای از فلات ایران، مادری دانههای گندم را پاک میکرد. کودکی در کنار خانهای گلی بازی میکرد. مردانی برای هدایت آب جوی کوچکی میساختند و پیرمردی تجربه سالهای گذشته را به جوانان میآموخت.
هیچکس نام آنان را نمیداند، اما تاریخ ایران بر شانههای همین مردمان گمنام بنا شد.
از روستا تا شهر
هزارهها گذشتند. روستاها بزرگتر شدند و بعضی از آنها به مراکز دادوستد، صنعت و اداره جامعه تبدیل شدند. انسانها آموختند سفال بسازند، فلز استخراج کنند، پارچه ببافند و کالاهای خود را با مردمان سرزمینهای دور مبادله کنند.
در دوران مفرغ، تقریباً از اواخر هزاره چهارم پیش از میلاد، شهرهای تجاری در نقاط مختلف ایران پدیدار شدند. مواد خام موجود در فلات ایران، از سنگها و فلزات گرفته تا محصولات کشاورزی، هم برای مصرف داخلی و هم برای تجارت با میانرودان و سرزمینهای شرقی اهمیت داشتند.
کاروانها هنوز جادههای آسفالته نداشتند. راههایشان از میان کوه، بیابان و رودخانه عبور میکرد. بااینحال، کالاها، اندیشهها و هنر از شهری به شهر دیگر منتقل میشدند.
سنگ لاجورد از شرق، فلز از کوهستانها، صدف از سواحل جنوب و محصولات کشاورزی از دشتهای حاصلخیز جابهجا میشدند. ایران از همان روزگار باستان تنها محل عبور نبود؛ چهارراهی بود که تمدنها در آن به یکدیگر میرسیدند.
در این میان، چند مرکز تمدنی درخشان شکل گرفتند که هنوز هم رازهای بسیاری از آنان زیر خاک ایران باقی مانده است.
جیرفت؛ شهری برخاسته از دل خاک
در جنوب استان کرمان، در کنار رود هلیل، سرزمینی قرار دارد که امروز آن را جیرفت مینامیم. سالها مردم از کنار تپههای خاموش آن عبور میکردند، بیآنکه بدانند زیر پایشان بخشی از یکی از شگفتانگیزترین فصلهای تاریخ خاور باستان پنهان شده است.
آثار یافتشده در منطقه جیرفت، بهخصوص ظروف سنگی با نقوش پیچیده جانوران، گیاهان، موجودات افسانهای و ساختمانهای بزرگ، توجه باستانشناسان جهان را به خود جلب کرد. این اشیا از جامعهای سخن میگویند که در هزاره سوم پیش از میلاد از هنر، معماری، تجارت و سازمان اجتماعی قابلتوجهی برخوردار بوده است.
بااینحال، داستان جیرفت با یک تراژدی آغاز شد. بسیاری از آثار باستانی این منطقه ابتدا به دست حفاران غیرمجاز از خاک بیرون آمدند و وارد بازارهای قاچاق شدند. به همین دلیل، تعیین محل دقیق و تاریخ برخی اشیا دشوار است و پژوهشگران درباره استفاده از اصطلاح «تمدن جیرفت» با احتیاط سخن میگویند. کاوشهای علمی در کنارصندل و مناطق اطراف، وجود مراکز مهم عصر مفرغ را تأیید کردهاند، اما هنوز بخش بزرگی از هویت و زبان مردم این منطقه ناشناخته است.
شاید روزی کتیبهای از دل خاک جیرفت بیرون آید که نام فرمانروایی فراموششده را آشکار کند. شاید متنی پیدا شود که نشان دهد مردم آن شهر خود را چه مینامیدند و به چه زبانی سخن میگفتند.
تا آن روز، جیرفت مانند کتابی است که بیشتر صفحات آن هنوز بسته ماندهاند.
اما همان چند صفحه گشوده نیز کافی است تا بدانیم جنوبشرق ایران هزاران سال پیش سرزمینی خاموش و دورافتاده نبود. در آنجا هنرمندان ماهر، بازرگانان جسور و مردمانی زندگی میکردند که جهان خود را میساختند.
شهر سوخته؛ شهری که در خاکستر زنده ماند
در سیستان، در نزدیکی مسیر رود هیرمند، شهری بزرگ در حدود ۳۲۰۰ سال پیش از میلاد شکل گرفت؛ شهری که امروز آن را «شهر سوخته» مینامیم.
این نام شاید غمانگیز به نظر برسد، اما آنچه از زیر خاک بیرون آمده، داستان زندگی، ابتکار و پیشرفت است.
شهر سوخته در محل برخورد مسیرهای تجاری عصر مفرغ قرار داشت و میان شرق فلات ایران، آسیای مرکزی، حوزه سند و مناطق غربی ارتباط برقرار میکرد. این شهر دارای بخشهای جداگانه مسکونی، صنعتی، عمومی و گورستان بود و تا حدود ۱۸۰۰ پیش از میلاد در چند دوره مورد سکونت قرار گرفت. یونسکو شهر سوخته را شاهدی برجسته بر پیدایش جوامع پیچیده در شرق ایران میداند.
در این شهر، صنعتگران سفال، پارچه، ابزار و زیورآلات تولید میکردند. کشف اشیای وارداتی و مواد خام گوناگون نشان میدهد که شهر سوخته بخشی از شبکه گسترده بازرگانی جهان باستان بوده است.
اما شاید تأثیرگذارترین بخش این شهر، اشیای باشکوه آن نباشد؛ بلکه نشانههای زندگی روزمره باشد.
ظرفهایی که روزی در آن غذا خوردهاند، پارچههایی که روزی بر تن کودکی بودهاند، مهرههایی که زنی برای زیبایی به گردن آویخته و اسباب و ابزارهایی که کارگری هر روز در دست گرفته است.
وقتی به شهر سوخته نگاه میکنیم، فقط خرابه نمیبینیم؛ مردمی را میبینیم که عاشق میشدند، خانواده تشکیل میدادند، کار میکردند، بیمار میشدند، فرزندانشان را بزرگ میکردند و مانند ما از آینده میترسیدند یا به آن امیدوار بودند.
آتش شاید بخشی از شهر را سوزانده باشد، اما نتوانسته است خاطره آن را از تاریخ پاک کند.
ایلام؛ صدایی که پیش از پارس برخاست
در جنوبغربی ایران، بهخصوص در خوزستان و مناطق پیرامون زاگرس، تمدنی شکل گرفت که قرنها پیش از ظهور مادها و پارسها قدرت داشت: ایلام.
ایلام یک حکومت ساده و کوتاهمدت نبود. تاریخ آن دورههای متعدد را دربرمیگیرد و شهرهایی چون شوش از مهمترین مراکز آن بودند. در اواخر هزاره سوم پیش از میلاد، مردمان میانرودان گاه نام ایلام را برای بخش بزرگی از فلات ایران به کار میبردند و نفوذ فرهنگی آن حتی به مناطق دورتر گسترش یافته بود.
ایلامیان کشور خود را با نامی نزدیک به «هَلتَمتی» یا «هَتَمتی» میشناختند؛ سرزمینی که فرهنگ، زبان، دین و نظام سیاسی ویژه خود را داشت.
شوش، یکی از کهنترین شهرهای جهان، بارها ویران و دوباره ساخته شد. این شهر شاهد آمدن و رفتن فرمانروایان، جنگها، پیمانها و تغییر قدرتها بود. بعدها هخامنشیان نیز شوش را به یکی از پایتختهای مهم خود تبدیل کردند.
هنر ایلامی نشاندهنده جامعهای خلاق و صاحب هویت است. پیکرهها، ظروف، مهرها و آثار فلزی باقیمانده از این تمدن، مهارت هنرمندان آن را آشکار میکنند. در میانه هزاره دوم پیش از میلاد، حکومت ایلام به قدرت سیاسی و نظامی چشمگیری رسید و آثار آن دوره از اصالت و پیچیدگی هنر ایلامی حکایت دارند.
ایلامیان قرنها با قدرتهای میانرودان در جنگ، رقابت یا دادوستد بودند. گاهی شکست خوردند، گاهی پیروز شدند، اما هیچگاه صرفاً سایهای از همسایگان خود نبودند.
آنان یکی از پایههای اصلی تاریخ ایران پیش از هخامنشیان بودند.
سرزمینی آماده برای تولد ایران
تا اینجا هنوز نامی از کوروش، داریوش یا تخت جمشید نبردهایم. هنوز مادها از دل کوهستانهای غربی برنخاستهاند و پارسها شاهنشاهی خود را بنا نکردهاند.
اما همه چیز برای ظهور آنان آماده میشد.
هزاران سال زندگی انسانی، کشاورزی، تجارت، شهرسازی، هنر، فلزکاری و تجربه حکومت، فلات ایران را به سرزمینی دارای حافظه تاریخی تبدیل کرده بود. مردمانی آمده بودند، شهر ساخته بودند، شکست خورده بودند و دوباره برخاسته بودند.
هر تمدن چیزی بر جای گذاشت: یکی شیوه آبیاری، دیگری هنر فلزکاری، یکی تجربه اداره شهر و دیگری راههای تجارت با جهان.
ایران یکباره متولد نشد.
ایران حاصل هزاران سال کوشش، مهاجرت، آفرینش، رنج و امید انسانهایی بود که نام بسیاری از آنان برای همیشه فراموش شده است.
پیش از آنکه شاهان نام خود را بر سنگ حک کنند، کشاورزی گمنام دانهای در خاک کاشته بود. پیش از آنکه کاخها برپا شوند، معماری ناشناس نخستین خشت را روی خشت دیگری گذاشته بود. پیش از آنکه سپاهها جادهها را طی کنند، بازرگانی خسته همان مسیرها را با کالای خود پیموده بود.
و شاید عظمت واقعی ایران نیز همینجا باشد؛ نه فقط در تاج پادشاهان، بلکه در دستان مردمانی که این سرزمین را ساختند.
امروز هنگامی که نام ایران را میشنویم، نباید تنها به مرزهای سیاسی یا حوادث امروز فکر کنیم. ایران نام حافظهای چند هزار ساله است؛ حافظه آتشهای روشنشده در غارهای زاگرس، روستاهای نخستین، هنرمندان جیرفت، صنعتگران شهر سوخته و فرمانروایان ایلام.
این داستان هنوز به پایان نرسیده است.
در شماره آینده، از دل همین فلات باستانی به روزگاری قدم میگذاریم که اقوام ایرانی وارد صحنه تاریخ شدند، مادها در کوهستانهای غربی قدرت گرفتند و زمینه برای ظهور مردی فراهم شد که نامش نهتنها تاریخ ایران، بلکه تاریخ جهان را تغییر داد:
کوروش بزرگ.
