«من هیچی ندارم بپوشم!» — «زود باش، دیر شد!»

سرمقاله: شهبد نوری

هفته گذشته درباره «غر زدن خانم‌ها» نوشتیم و خوشبختانه هنوز دفتر مجله سر جایش است و کسی هم شیشه‌های ما را نشکسته! بنابراین با اجازه خانم‌های محترم، این هفته جسارت را کمی بیشتر می‌کنیم و سراغ یکی دیگر از معماهای بزرگ زندگی مشترک می‌رویم:

چرا خانمی که یک کمد پر از لباس دارد، درست پنج دقیقه قبل از بیرون رفتن اعلام می‌کند: «من هیچی ندارم بپوشم!»؟

فرض کنید زن و شوهری برای ساعت هشت شب در یک رستوران رزرو دارند.

آقا ساعت هفت می‌رود حمام.

هفت و ده دقیقه بیرون می‌آید.

یک شلوار، یک پیراهن، جوراب، کفش، کمی عطر…

تمام!

ساعت هفت و بیست آماده است.

حالا خانم ساعت شش و نیم جلوی کمد ایستاده و عملیات آغاز شده است.

درِ کمد باز می‌شود.

لباس اول بیرون می‌آید.

«این نه.»

لباس دوم:

«این منو چاق نشون می‌ده.»

سومی:

«این رو دفعه قبل پوشیدم.»

چهارمی:

«این زیادی رسمی است.»

پنجمی:

«این زیادی ساده است.»

ششم هنوز تگ قیمت از آستینش آویزان است.

آقا که از دور شاهد ماجراست، اشتباه تاریخی خود را مرتکب می‌شود:

«همینو بپوش، خیلی قشنگه!»

خانم برمی‌گردد:

«تو اصلاً متوجه نمی‌شی!»

از این لحظه به بعد، مرد عاقل باید سکوت کند.

چون هر پاسخ دیگری ممکن است علیه او استفاده شود!

چند دقیقه بعد تخت‌خواب شبیه بخش حراج یک فروشگاه بزرگ شده است. ده لباس روی تخت، سه تا روی صندلی، دو تا روی زمین و یکی هم معلوم نیست چگونه روی دستگیره در حمام قرار گرفته.

و ناگهان جمله معروف شنیده می‌شود:

«من واقعاً لباس ندارم!»

آقا به کمد نگاه می‌کند.

کمد به آقا نگاه می‌کند.

هر دو می‌دانند حقیقت چیست.

اما هیچ‌کدام جرأت حرف زدن ندارند!

مشکل فقط لباس نیست.

حالا کفش شروع می‌شود.

کفش مشکی؟

«خیلی معمولیه.»

کفش کرم؟

«با کیفم نمیاد.»

کفش جدید؟

«پامو می‌زنه.»

آقا دوباره اشتباه می‌کند:

«همون کفشی که هفته پیش خریدی چی؟»

«اون به این لباس نمیاد!»

مرد در این مرحله متوجه می‌شود که دانش او درباره رنگ‌ها نیز بسیار محدود بوده است. او تا امروز فکر می‌کرد مشکی، سفید، قرمز، آبی و سبز داریم.

اما حالا می‌فهمد کرم با بژ فرق دارد، شیری با سفید یکی نیست و apparently چیزی هم وجود دارد به نام «تاپ» که با «بلوز» فرق می‌کند!

ساعت هفت و چهل‌وپنج شده.

آقا از کنار در:

«عزیزم، دیر شد.»

«دارم میام.»

در فرهنگ زندگی مشترک، جمله «دارم میام» لزوماً به معنای حرکت کردن به طرف در نیست.

ممکن است به معنی این باشد که هنوز موها باقی مانده.

بعد آرایش.

بعد گوشواره.

بعد کیف.

و درست وقتی فکر می‌کنید عملیات تمام شده، خانم جلوی آینه می‌ایستد و می‌گوید:

«نه… این لباس رو دوست ندارم.»

و دوباره به نقطه اول برمی‌گردیم!

آقا حالا کت پوشیده، کلید ماشین در دست، کنار در ایستاده و هر چهار دقیقه یک بار گزارش زمان ارائه می‌دهد:

«هشت شد.»

«هشت و پنج شد.»

«رزرومون هشته‌ها!»

«دارم میام دیگه!»

اگر مقصد کنسرت باشد، وضعیت حساس‌تر است.

آقا تصور می‌کند اگر ساعت هشت برنامه شروع می‌شود باید ساعت هفت و نیم آنجا باشد.

خانم معتقد است خواننده بدون حضور ایشان برنامه را شروع نخواهد کرد!

ولی انصاف داشته باشیم.

ما آقایان هم موجودات بی‌نقصی نیستیم.

همان مردی که یک ساعت کنار در «دیر شد، دیر شد» گفته، وقتی بالاخره همسرش آماده می‌شود و می‌گوید «بریم»، ناگهان دست در جیبش می‌کند:

«کلید ماشین کو؟»

بعد:

«کیف پولم رو ندیدی؟»

و در بعضی خانواده‌ها شاهکار نهایی:

«گوشیم کجاست؟»

حالا همان خانمی که یک ساعت برای آماده شدن وقت صرف کرده، کنار در ایستاده و می‌گوید:

«زود باش دیگه، دیر شد!»

عدالت برقرار شد.

البته پشت همه این شوخی‌ها شاید یک تفاوت ساده وجود داشته باشد.

برای بسیاری از خانم‌ها، آماده شدن برای بیرون رفتن بخشی از خودِ برنامه است. انتخاب لباس، کفش، آرایش و ظاهر مناسب اهمیت دارد. بسیاری از آقایان اما با منطق دیگری زندگی می‌کنند:

تمیزه؟

اندازه است؟

پس بپوش و بریم!

هیچ‌کدام الزاماً درست یا غلط نیست.

مشکل زمانی شروع می‌شود که هر طرف تصور می‌کند روش خودش تنها روش منطقی جهان است.

پس شاید راه‌حل ساده باشد.

آقایان، اگر ساعت هشت رزرو دارید، نگویید هفت و نیم آماده شو.

بگویید هفت!

و خانم‌های محترم…

وقتی جلوی کمدی ایستاده‌اید که اگر یک لباس دیگر داخلش قرار بگیرد، درِ آن منفجر می‌شود، لطفاً با احتیاط از جمله:

«من هیچی ندارم بپوشم»

استفاده کنید.

ممکن است شوهرتان یک روز جرأت کند کمد را باز کند و مدرک ارائه دهد!

البته توصیه من به آقایان این است که چنین کاری نکنند.

بعد از سال‌ها تجربه زندگی، من به یک نتیجه مهم رسیده‌ام:

وقتی همسرتان می‌پرسد:

«این لباس خوبه؟»

پاسخ درست فقط یک جمله است:

«عالیه عزیزم.»

نه تحلیل لازم است.

نه پیشنهاد لباس دیگر.

نه اشاره به لباسی که هنوز تگ قیمت روی آن است.

فقط:

«عالیه عزیزم… حالا بریم، دیر شد!»

و اگر بعد از چاپ این سرمقاله خانم‌های محترم خواستند با دفتر مجله تماس بگیرند و اعتراض کنند، با کمال میل پاسخگو هستیم.

فقط لطفاً قبل از تماس تصمیم بگیرید چی بپوشید…

چون ممکن است پشت خط منتظر بمانیم!

— شهبد نوری
سردبیر و مدیرمسئول
هفته‌نامه بین‌المللی تهران