
فاطمه پوراسماعیل
از حسادت و مقایسه تا رقابت؛ آیا همیشه مردان و جامعه مقصرند؟
وقتی درباره مشکلات زنان صحبت میکنیم، معمولاً نگاهها به سمت مردان، قوانین، سنتهای مردسالارانه یا ساختارهای اجتماعی میرود. بسیاری از این عوامل واقعاً وجود دارند و نمیتوان آنها را نادیده گرفت. اما بخشی از واقعیت کمتر مورد بحث قرار میگیرد: گاهی یکی از سختترین قضاوتکنندگان یک زن، زن دیگری است.
در مهمانی خانوادگی، محل کار، جمع دوستان و امروز بیش از هر جای دیگر در شبکههای اجتماعی، زنان گاهی درباره ظاهر، زندگی مشترک، فرزندان، شغل، موفقیت و حتی شکست یکدیگر قضاوت میکنند.
«دیدی چقدر پیر شده؟»
«شوهرش پولدار است، وگرنه خودش چه کار کرده؟»
«بچهاش را گذاشته مهدکودک و رفته دنبال کار.»
یا برعکس:
«این همه درس خواند که آخرش خانهدار شود؟»
چرا چنین اتفاقی میافتد؟ چرا زنانی که خود بارها طعم قضاوت جامعه را چشیدهاند، گاهی همان قضاوت را درباره زنان دیگر تکرار میکنند؟
مقایسهای که از کودکی آغاز میشود
بسیاری از ما در فرهنگی بزرگ شدهایم که مقایسه کردن بچهها امری عادی بوده است.
«ببین دختر فلانی چه نمرهای گرفته.»
«دخترخالهات چقدر خوشاندام شده.»
«فلانی ازدواج کرد، تو هنوز چه کار میکنی؟»
«ببین دختر عمویت چه شوهر خوبی پیدا کرده.»
شاید والدین تصور کنند چنین مقایسههایی باعث ایجاد انگیزه میشود، اما نتیجه همیشه این نیست. کودکی که مرتب با دیگری مقایسه میشود ممکن است یاد بگیرد موفقیت دیگران به معنای کم شدن ارزش خودش است.
این نگاه میتواند تا بزرگسالی ادامه پیدا کند.
وقتی دوستش ازدواج میکند، به جای خوشحالی از خودش میپرسد: «پس چرا من نه؟»
وقتی همکارش ارتقا میگیرد، شاید به جای دیدن تلاش او دنبال دلیلی برای کوچک کردن موفقیتش بگردد.
مسئله الزاماً بدجنسی نیست؛ گاهی پشت این رفتار، ناامنی و احساس ناکافی بودن پنهان شده است.
شبکههای اجتماعی؛ مسابقهای که هرگز تمام نمیشود
اینستاگرام و دیگر شبکههای اجتماعی این مقایسه را چند برابر کردهاند.
هر روز تصاویر سفر، خانههای زیبا، لباسهای گران، جشن تولد، سالگرد ازدواج، فرزندان موفق و زندگیهای به ظاهر بینقص را میبینیم.
اما کمتر کسی عکس دعوای شب گذشته، قبضهای پرداختنشده، اضطراب، تنهایی یا مشکلات ازدواجش را منتشر میکند.
ما در نتیجه، پشت صحنه زندگی خودمان را با ویترین زندگی دیگران مقایسه میکنیم.
وقتی این مقایسه دائمی شود، موفقیت دیگری میتواند به جای الهامبخش بودن، تهدیدکننده به نظر برسد.
چرا موفقیت یک زن گاهی بیشتر زیر سؤال میرود؟
وقتی مردی در کارش موفق میشود، معمولاً از تلاش، هوش یا توانایی مدیریتی او صحبت میشود.
اما درباره زنان هنوز گاهی زمزمههایی متفاوت شنیده میشود.
«حتماً کسی حمایتش کرده.»
«رابطه داشته.»
«شوهرش پول داشته.»
این نوع نگاه خطرناک است، زیرا موفقیت زنان را از اعتبار تهی میکند.
البته در دنیای واقعی روابط، موقعیت خانوادگی و شانس میتوانند در موفقیت هر انسانی نقش داشته باشند؛ زن یا مرد. اما عجیب است که گاهی درباره یک زن موفق، قبل از پذیرفتن استعداد و تلاش او دنبال توضیح دیگری میگردیم.
و متأسفانه این حرفها همیشه از سوی مردان مطرح نمیشوند.
مادران نیز زیر تیغ قضاوتاند
شاید هیچ گروهی به اندازه مادران از سوی دیگران قضاوت نشوند.
اگر مادری کار کند، ممکن است بشنود: «بچه بیشتر از پول به مادر احتیاج دارد.»
اگر کار نکند، گفته میشود: «تمام عمرش را در خانه گذراند.»
اگر برای فرزندش سختگیر باشد، مادر خشنی است. اگر آزادی بیشتری بدهد، میگویند بچه را رها کرده است.
اگر یک فرزند داشته باشد، میپرسند چرا دومی را نمیآورد. اگر چند فرزند داشته باشد، میپرسند چرا این همه بچه آورده است.
به نظر میرسد هر انتخابی فرصتی برای اظهار نظر دیگران ایجاد میکند.
شاید لازم باشد بپذیریم نسخه واحدی برای مادر خوب بودن وجود ندارد.
ظاهر؛ میدان قدیمی رقابت
هفته گذشته درباره فشار جامعه بر ظاهر زنان صحبت کردیم. اما بخش دیگری از همان مشکل، مقایسه زنان با یکدیگر است.
چه کسی جوانتر به نظر میرسد؟ چه کسی لاغرتر شده؟ لباس چه کسی زیباتر است؟ چه کسی بیشتر مورد توجه قرار گرفت؟
این رقابت اگر تبدیل به معیار ارزش انسان شود، دوستیها را نیز مسموم میکند.
زیبایی یک زن چیزی از زیبایی زن دیگری کم نمیکند. همانطور که موفقیت یک زن، فرصت موفقیت را از دیگری نمیگیرد.
زندگی مسابقهای نیست که تنها یک زن بتواند برنده آن باشد.
رقابت در محیط کار
در محیط حرفهای نیز مسئله پیچیدهتر میشود.
زنان برای رسیدن به بسیاری از موقعیتهای مدیریتی سالها مجبور بودهاند بیشتر تلاش کنند. وقتی تعداد فرصتها محدود باشد، طبیعی است رقابت افزایش یابد.
اما تفاوت بزرگی میان رقابت حرفهای و تخریب شخصی وجود دارد.
میتوان برای یک سمت با فرد دیگری رقابت کرد و در عین حال به توانایی او احترام گذاشت.
زنانی که پس از رسیدن به موقعیتهای بالاتر به زنان جوانتر کمک میکنند، تجربه خود را منتقل میکنند و راه را برای نسل بعد باز میگذارند، میتوانند تغییر بسیار بزرگتری ایجاد کنند.
موفقیت واقعی فقط بالا رفتن از نردبان نیست؛ گاهی پایین انداختن همان نردبان برای نفر بعدی است.
آیا حسادت همیشه چیز وحشتناکی است؟
حسادت احساسی انسانی است و تقریباً همه آن را در مقطعی تجربه میکنند.
مشکل، احساس اولیه نیست؛ کاری است که با آن انجام میدهیم.
وقتی موفقیت دوستی باعث ناراحتی ما میشود، شاید بهتر باشد به جای تخریب او از خود بپرسیم: «دقیقاً چه چیزی در زندگی او چیزی را در من تحریک کرده است؟»
شاید پاسخ، آرزویی باشد که خودمان سالها عقب انداختهایم.
در این صورت موفقیت دیگری میتواند به جای دشمن، تبدیل به آینه شود.
زنان علیه زنان؛ به نفع چه کسی؟
هر بار که زنی به دلیل طلاق، سن، وزن، مجرد بودن، مادر بودن یا نبودن، نوع لباس یا انتخاب شغلیاش توسط زنان دیگر تحقیر میشود، همان فرهنگی تقویت میشود که سالها زنان از آن شکایت کردهاند.
نمیتوان از مردان خواست زنان را قضاوت نکنند، اما خودمان همان رفتار را ادامه دهیم.
نمیتوان خواهان برابری بود، ولی زنی را که سبک زندگی متفاوتی انتخاب کرده، بیارزش دانست.
همبستگی زنان به این معنا نیست که زنان باید همیشه با یکدیگر موافق باشند. اختلاف نظر طبیعی است.
معنایش این است که اختلاف نظر را به تحقیر شخصیت یکدیگر تبدیل نکنیم.
مردان هم در این فرهنگ نقش دارند
این موضوع نیز نباید تبدیل به سرزنش زنان شود. رقابت و مقایسه زنان در خلأ به وجود نیامده است.
برای نسلها، ارزش اجتماعی زنان تا حد زیادی با زیبایی، ازدواج، موقعیت همسر و تأیید دیگران سنجیده شده است. طبیعی است که چنین فرهنگی رقابت ایجاد کند.
مردان نیز با مقایسه همسران، دختران یا همکاران زن با زنان دیگر میتوانند این فشار را تشدید کنند.
بنابراین راهحل، پیدا کردن مقصر تازه نیست. هدف باید شکستن چرخه باشد.
سخن پایانی
شاید یکی از بزرگترین قدمها برای بهبود جایگاه زنان نه در مجلس و دادگاه، بلکه در رفتارهای روزمره خودمان اتفاق بیفتد.
دفعه بعد که زنی موفق شد، پیش از جستوجوی دلیلی برای کوچک کردن موفقیتش، برایش خوشحال شویم.
وقتی دوستی اضافه وزن پیدا کرد، لازم نیست خبرش کنیم؛ احتمالاً خودش آینه دارد.
وقتی زنی طلاق گرفت، لازم نیست پرونده زندگی خصوصیاش را باز کنیم.
وقتی مادری روش متفاوتی برای تربیت فرزندش انتخاب کرد، شاید داستان کامل زندگی او را ندانیم.
و اگر زنی زیباتر، موفقتر، ثروتمندتر یا محبوبتر از ماست، هیچکدام از اینها چیزی از ارزش ما کم نمیکند.
بالا رفتن یک زن به معنای پایین آمدن زن دیگری نیست.
شاید روزی قدرت واقعی زنان زمانی آشکار شود که به جای اندازه گرفتن خود با یکدیگر، دست یکدیگر را بگیرند؛ نه برای اینکه همه شبیه هم فکر کنند و زندگی کنند، بلکه برای اینکه هر زن حق داشته باشد بدون ترس از قضاوت، زندگی خودش را بسازد.
