
فاطمه پوراسماعیل
وقتی صحبت از خشونت علیه زنان میشود، بسیاری از مردم تصویری از کتک زدن یا آسیب جسمی را در ذهن خود تصور میکنند. اما واقعیت این است که خشونت خانگی بسیار گستردهتر و پیچیدهتر از چند ضربه یا درگیری فیزیکی است. تحقیر، توهین، تهدید، کنترل مالی، محدود کردن ارتباطات اجتماعی، ایجاد ترس دائمی و حتی بیتوجهی عاطفی نیز میتوانند شکلهایی از خشونت باشند؛ خشونتی که شاید زخمی بر بدن باقی نگذارد اما سالها روح و روان قربانی را آزار دهد.
در جامعه ایران، خشونت خانگی یکی از موضوعاتی است که کمتر درباره آن صحبت میشود. بسیاری از خانوادهها ترجیح میدهند مشکلات درون خانه را پنهان نگه دارند و اجازه ندهند دیگران از آن آگاه شوند. همین سکوت باعث شده است که بسیاری از زنان سالها در شرایط دشوار زندگی کنند بدون آنکه بتوانند کمک مؤثری دریافت کنند.
یکی از دلایل اصلی ادامه خشونت خانگی در ایران، نگرش فرهنگی نسبت به حفظ ظاهر خانواده است. بسیاری از زنان از کودکی میشنوند که «زندگی مشترک سختی دارد»، «زن باید صبر داشته باشد» یا «نباید مسائل خانه را بیرون برد». این جملات شاید در ظاهر توصیههایی برای حفظ خانواده باشند، اما گاهی باعث میشوند زنان در برابر رفتارهای نادرست سکوت کنند و آسیبهای بیشتری ببینند.
نکته مهم این است که خشونت خانگی فقط مشکل زنان کمسواد یا خانوادههای فقیر نیست. این پدیده در تمام طبقات اجتماعی دیده میشود. در میان خانوادههای تحصیلکرده، ثروتمند و حتی افراد شناختهشده نیز موارد فراوانی از خشونت خانگی وجود دارد که هرگز رسانهای نمیشود.
متأسفانه برخی مردان از کودکی یاد میگیرند که قدرت باید در دست آنان باشد. گاهی کنترل کردن همسر، محدود کردن آزادیهای او یا حتی تصمیمگیری درباره تمام مسائل زندگی، به عنوان حق طبیعی مرد تلقی میشود. در چنین شرایطی مرز میان مدیریت خانواده و سلطهگری از بین میرود.
البته همه مسئولیت را نمیتوان بر دوش مردان گذاشت. در برخی موارد، مادران و بزرگترهای خانواده نیز ناخواسته به ادامه این چرخه کمک میکنند. زنی که سالها خشونت را تحمل کرده، گاهی به دختر خود نیز توصیه میکند همان مسیر را ادامه دهد و سکوت کند. به این ترتیب، چرخه خشونت از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود.
یکی دیگر از مشکلات مهم، وابستگی اقتصادی است. بسیاری از زنان به دلیل نداشتن درآمد مستقل یا نگرانی درباره آینده فرزندان خود، امکان ترک یک رابطه آسیبزا را ندارند. ترس از فقر، بیسرپناه شدن یا قضاوت اجتماعی باعث میشود برخی زنان سالها در شرایط دشوار باقی بمانند.
در سالهای اخیر آگاهی عمومی نسبت به این موضوع افزایش یافته است. شبکههای اجتماعی، رسانهها و فعالیتهای مدنی باعث شدهاند که زنان بیشتری درباره تجربیات خود صحبت کنند. امروز دیگر بسیاری از رفتارهایی که در گذشته «عادی» تلقی میشدند، به عنوان خشونت شناخته میشوند.
اما هنوز راه زیادی باقی مانده است. مبارزه با خشونت خانگی تنها با تصویب قوانین جدید امکانپذیر نیست. جامعه نیز باید تغییر کند. پسران باید از کودکی احترام به زنان را بیاموزند. دختران باید اعتمادبهنفس و استقلال بیشتری پیدا کنند. خانوادهها باید بدانند که حفظ یک زندگی ناسالم، ارزشمندتر از امنیت و آرامش اعضای آن نیست.
هیچ زنی نباید میان امنیت خود و حفظ آبروی خانوادگی یکی را انتخاب کند. هیچ کودکی نباید در خانهای بزرگ شود که هر روز شاهد تحقیر، ترس یا خشونت باشد. کودکانی که در چنین محیطی رشد میکنند، اغلب همان رفتارها را در آینده تکرار میکنند و چرخه خشونت ادامه پیدا میکند.
ایران کشوری با میلیونها زن توانمند، تحصیلکرده و پرتلاش است. اگر جامعه میخواهد آیندهای سالمتر داشته باشد، باید با شجاعت درباره خشونت خانگی صحبت کند. سکوت، هرگز راهحل نبوده است. سکوت فقط به خشونت فرصت میدهد که سالها پشت درهای بسته ادامه پیدا کند.
زمان آن رسیده است که خانوادهها، مدارس، رسانهها و همه افراد جامعه در کنار یکدیگر بایستند و این پیام را تکرار کنند: احترام، پایه هر خانواده سالم است و هیچ شکلی از خشونت نباید عادی تلقی شود.
خشونت خانگی فقط یک مشکل زنانه نیست؛ یک زخم اجتماعی است که همه جامعه هزینه آن را میپردازد. هر قدمی که برای آگاهی، آموزش و حمایت از قربانیان برداشته شود، قدمی به سوی جامعهای سالمتر و انسانیتر خواهد بود.
