
فاطمه پوراسماعیل
وقتی سن، وزن، زیبایی و لباس تبدیل به معیار ارزش یک زن میشوند
«چاق شدی.»
«چرا اینقدر لاغر شدی؟»
«موهات سفید شده.»
«برای سن تو این لباس مناسب نیست.»
«چرا به خودت نمیرسی؟»
«این همه آرایش برای چیست؟»
شاید کمتر زن ایرانی را بتوان پیدا کرد که در طول زندگی دستکم یکی از این جملهها را نشنیده باشد. عجیبتر اینکه گاهی دو جمله کاملاً متضاد را از یک جمع میشنود: اگر آرایش نکند، میگویند به خودش نمیرسد؛ اگر آرایش کند، میپرسند برای چه کسی اینقدر خودت را درست کردهای؟
اگر لاغر باشد، نگرانش میشوند؛ اگر چند کیلو اضافه کند، اولین موضوع مهمانی وزن او میشود.
مسئله فقط زیبایی نیست. مسئله فرهنگی است که گاهی ارزش یک زن را بیش از اندازه به ظاهر او گره میزند.
از کودکی آغاز میشود
این نگاه معمولاً از بزرگسالی شروع نمیشود.
در یک مهمانی خانوادگی ممکن است درباره دختر کوچکی بگوییم: «ببین چه خوشگل شده!» و درباره دختر دیگری بگوییم: «اگر کمی لاغر شود خیلی قشنگتر میشود.»
شاید گوینده هیچ قصد بدی نداشته باشد، اما کودکان میشنوند و یاد میگیرند.
دختری که مرتب درباره وزن، پوست، مو یا چهرهاش نظر میشنود، ممکن است بهتدریج تصور کند بخش بزرگی از ارزش او در همان چیزی است که دیگران در آینه میبینند.
در حالی که شاید همان کودک باهوش، مهربان، خلاق، ورزشکار یا هنرمند باشد، اما تعریفهایی که دریافت میکند بیشتر درباره ظاهرش است.
استانداردی که هیچکس نمیتواند برنده آن باشد
از زنان انتظار میرود زیبا باشند، اما نه آنقدر که جلب توجه کنند. جوان به نظر برسند، اما متهم به تلاش برای جواننمایی نشوند. خوشلباس باشند، اما لباسشان مورد قضاوت قرار نگیرد. اندام مناسبی داشته باشند، اما درباره رژیم و ورزش «وسواس» نشان ندهند.
این مسابقهای است که خط پایان ندارد.
اگر زنی تصمیم بگیرد موهای سفید خود را رنگ نکند، ممکن است بشنود که خودش را رها کرده است. اگر جراحی زیبایی انجام دهد، گروه دیگری میگویند چرا طبیعی نماند.
مشکل انتخاب زن نیست؛ مشکل این است که جامعه احساس میکند درباره هر انتخاب او حق اظهار نظر دارد.
شبکههای اجتماعی؛ آینهای که واقعی نیست
در گذشته مقایسه بیشتر با دوستان، بستگان یا هنرپیشههای سینما بود. امروز یک تلفن همراه میتواند صدها تصویر «بینقص» را در چند دقیقه مقابل چشم ما قرار دهد.
پوست بدون چینوچروک، بدن ایدهآل، خانه زیبا، سفرهای لوکس و لبخندهای همیشگی.
اما آنچه دیده میشود الزاماً واقعیت نیست. نورپردازی، زاویه دوربین، فیلتر، آرایش و ویرایش تصویر میتوانند انسانی واقعی را به تصویری تبدیل کنند که حتی صاحب همان عکس نیز در زندگی روزمره شبیه آن نیست.
وقتی زنان دائماً خود را با چنین تصاویری مقایسه کنند، نتیجه میتواند نارضایتی از بدن و کاهش اعتمادبهنفس باشد.
تجارت هم از ناامنی سود میبرد
صنعت زیبایی به خودی خود دشمن زنان نیست. آرایش، مد، مراقبت از پوست یا حتی جراحی زیبایی میتواند انتخاب شخصی هر فرد باشد و برای بسیاری لذتبخش است.
مشکل زمانی آغاز میشود که برای فروش یک محصول ابتدا باید زن را متقاعد کرد که چیزی در او «اشتباه» است.
چین صورت باید ناپدید شود. مو باید رنگ دیگری داشته باشد. شکم باید صافتر شود. بینی باید کوچکتر باشد.
پیام پنهان گاهی این است: «همینطور که هستی کافی نیستی.»
و این بازار وقتی موفقتر میشود که انسان هرگز کاملاً از خودش راضی نباشد.
چرا پیر شدن مردان و زنان متفاوت دیده میشود؟
در بسیاری از فرهنگها، بالا رفتن سن مرد میتواند با واژههایی مانند باتجربه، جاافتاده و محترم همراه شود. موهای خاکستری حتی گاهی جذاب تلقی میشوند.
اما زنان بیشتر با فشار حفظ جوانی مواجهاند.
گویی زن باید با روند طبیعی زمان مبارزه کند.
در حالی که چینهای صورت میتوانند نشانه سالهایی باشند که فرد خندیده، گریه کرده، فرزند بزرگ کرده، کار کرده، شکست خورده و دوباره برخاسته است.
چرا باید زندگی کردن را عیب بدانیم؟
سلامت و رسیدگی به ظاهر خوب است؛ اما میان سالم ماندن و ترس دائمی از پیر شدن تفاوت بزرگی وجود دارد.
زنان هم زنان را قضاوت میکنند
باز هم اگر بخواهیم همه تقصیر را به گردن مردان یا حکومت بیندازیم، بخشی از حقیقت را نادیده گرفتهایم.
بسیاری از اظهار نظرها درباره وزن، لباس، آرایش و سن زنان از سوی خود زنان مطرح میشود.
گاهی اولین کسی که به یک زن میگوید «چاق شدهای»، یک مرد نیست؛ دوست، مادر، خواهر یا یکی از بستگان زن است.
این رفتار نشان میدهد مشکل تنها جنسیتی نیست؛ فرهنگی است.
ما گاهی بدون آنکه متوجه باشیم همان فشارهایی را که خودمان تجربه کردهایم به نسل بعد منتقل میکنیم.
حکومت و کنترل ظاهر زنان
در ایران، مسئله ظاهر زنان بُعد دیگری نیز پیدا کرده است. جمهوری اسلامی طی دههها تلاش کرده نوع پوشش زنان را از طریق قانون و اجبار کنترل کند.
این مداخله حکومتی در انتخاب لباس و پوشش، بخش مهمی از تجربه زنان ایران بوده و نمیتوان آن را نادیده گرفت.
اما حتی اگر این اجبارها فردا کاملاً از میان بروند، باز سؤال بزرگتری باقی میماند: آیا خانواده و جامعه نیز حاضرند انتخاب زنان را محترم بشمارند؟
آزادی فقط این نیست که حکومت به زن نگوید چه بپوشد. آزادی واقعی زمانی است که خانواده، همسر، فامیل و جامعه نیز احساس نکنند مالک تصمیمهای شخصی او هستند.
مردان چه نقشی دارند؟
مردان میتوانند بخش مهمی از تغییر باشند.
پدری که ارزش دخترش را با هوش، شخصیت و تواناییهایش تعریف میکند، نه فقط زیبایی او، اعتمادبهنفسی میسازد که شاید تا پایان عمر همراهش بماند.
همسری که با بالا رفتن سن زن، تغییرات طبیعی بدن او را وسیله تحقیر یا مقایسه نمیکند، در واقع به مفهوم عمیقتری از عشق احترام میگذارد.
و مردی که زنان را فقط بر اساس جوانی و ظاهر ارزیابی نمیکند، به تغییر فرهنگی کمک میکند که در نهایت به نفع مردان نیز خواهد بود.
زیبایی حق است؛ اجبار نیست
هدف این نیست که به زنان بگوییم آرایش نکنند، موهایشان را رنگ نکنند یا به ظاهر خود اهمیت ندهند.
اتفاقاً آزادی یعنی همین که هر زن بتواند انتخاب کند.
اگر کسی از آرایش لذت میبرد، آرایش کند. اگر موهای سفیدش را دوست دارد، آنها را نگه دارد. اگر ورزش میکند، برای سلامتی یا هر هدف شخصی خودش باشد.
موضوع اصلی حق انتخاب بدون تحقیر و اجبار است.
سخن پایانی
زیبایی بخشی دوستداشتنی از زندگی است، اما نباید تبدیل به واحد اندازهگیری ارزش انسان شود.
یک زن در بیستسالگی ارزشمند است و در شصتسالگی نیز همانقدر ارزش دارد. وزن او، تعداد چینهای صورتش، رنگ موهایش یا اندازه لباسش نمیتواند میزان هوش، مهربانی، تجربه یا انسانیت او را تعیین کند.
شاید تغییر از یک کار بسیار ساده آغاز شود: دفعه بعد که زنی را میبینیم که مدتی ندیدهایم، به جای اینکه اولین جمله ما درباره وزن، مو، سن یا ظاهرش باشد، بپرسیم:
«حالت چطور است؟ زندگی با تو چگونه میگذرد؟»
گاهی احترام به زنان نه با شعارهای بزرگ، بلکه با حذف همین قضاوتهای کوچک روزمره آغاز میشود.
و شاید زیباترین جامعه، جامعهای باشد که در آن یک زن مجبور نباشد تمام عمر تلاش کند تا ثابت کند هنوز «به اندازه کافی زیباست»؛ بلکه بداند از همان ابتدا، به اندازه کافی ارزشمند بوده است.
