
ایران؛ سرزمین جاودان
صبحی در حدود دو هزار و پانصد سال پیش را تصور کنید.
خورشید آرامآرام از پشت کوه رحمت بالا میآید. کاروانهایی از راههای دور به دشت مرودشت رسیدهاند. گروهی لباسهای مادی بر تن دارند، گروهی از سرزمینهای شرقی آمدهاند و مردانی دیگر هدایایی از مصر، بابل، آسیای صغیر و سرزمینهای دوردست همراه خود آوردهاند.
در برابر آنان، بر سکویی عظیم در دامنه کوه، مجموعهای از کاخها و ستونهای بلند دیده میشود.
اینجا تخت جمشید است.
اما مردمانی که آن روز به این مکان میآمدند، آن را «تخت جمشید» نمینامیدند. نام باستانی آن در کتیبههای هخامنشی پارسه بود؛ شهری شاهانه که قرار بود تصویری از قدرت، نظم و تنوع شاهنشاهی ایران را در سنگ ثبت کند.
رویایی که داریوش آغاز کرد
ساخت پارسه در حدود سال ۵۱۸ پیش از میلاد و در دوران داریوش بزرگ آغاز شد.
داریوش مکانی در دامنه کوه رحمت انتخاب کرد و فرمان داد سکویی عظیم ایجاد شود. بخشی از این صفه از دل کوه تراشیده شد و بخشهایی دیگر با سنگهای بزرگ ساخته و هموار گردید.
اما تخت جمشید پروژه یک پادشاه نبود.
داریوش آن را آغاز کرد، خشایارشا بخشهای مهمی از آن را ادامه داد و پادشاهان بعدی نیز ساختمانهای تازهای به مجموعه افزودند.
بنابراین، آنچه امروز میبینیم حاصل چند نسل از معماری، مهندسی و هنر هخامنشی است.
از پلهها بالا بروید
برای ورود به مجموعه باید از پلکان وسیعی بالا رفت.
ارتفاع پلهها نسبتاً کم طراحی شده است. این ویژگی سبب میشد حرکت آرام و تشریفاتی گروهها آسانتر باشد.
وقتی به بالای صفه میرسیدید، یکی از باشکوهترین ورودیهای جهان باستان مقابل شما قرار داشت:
دروازه ملل.
این بنا در زمان خشایارشا ساخته شد. پیکرههای عظیم نگهبان در دو سوی ورودی قرار داشتند و هر هیئتی که از نقاط مختلف شاهنشاهی میآمد، باید از این فضای باشکوه عبور میکرد.
نام «دروازه ملل» بهخوبی مفهوم تخت جمشید را بیان میکند.
اینجا فقط کاخ شاه پارس نبود؛ نمایشگاهی سنگی از شاهنشاهی چندملیتی هخامنشی بود.
آپادانا؛ جایی که جهان به دیدار شاه میآمد
یکی از مهمترین ساختمانهای تخت جمشید کاخ آپادانا بود؛ تالار عظیمی که ساخت آن در دوران داریوش آغاز شد و در زمان خشایارشا ادامه یافت.
ستونهای بلند تالار، سقفی عظیم را نگاه میداشتند. اما شاید مهمتر از خود ساختمان، نقشبرجستههای پلکانهای آن باشند.
اگر امروز مقابل این نقشها بایستید، با چیزی شبیه یک کتاب تاریخ سنگی روبهرو میشوید.
نمایندگان ملتهای مختلف شاهنشاهی در صفهایی منظم دیده میشوند.
لباسهایشان یکسان نیست.
چهرهها، کلاهها، موها و هدایایشان متفاوت است.
گروهی ظرفهای ارزشمند میآورند. برخی پارچه، حیوان یا محصولات سرزمین خود را همراه دارند. اسبها، شترها و دیگر هدایا در میان تصاویر دیده میشوند.
هنرمندان هخامنشی میتوانستند همه را شبیه پارسیان نشان دهند، اما چنین نکردند.
تفاوتها عمداً حفظ شده است.
تخت جمشید میخواست بگوید این شاهنشاهی از مردمان مختلف ساخته شده است.
سنگهایی که داستان کارگران را میگویند
سالها درباره ساخت بناهای عظیم باستانی داستانهایی از کار اجباری گفته میشد. اما اسناد اداری کشفشده در تخت جمشید تصویری بسیار پیچیدهتر از نیروی کار این مجموعه ارائه میکنند.
هزاران لوح گلی که امروز به نام الواح باروی تخت جمشید شناخته میشوند، اطلاعاتی درباره جیره غذایی، سفرها، کارگران، مدیران و فعالیتهای اقتصادی ثبت کردهاند.
در این اسناد حتی زنان نیز دیده میشوند؛ زنانی که در گروههای کاری حضور داشتند و در مواردی مسئولیت مدیریت نیروی کار را برعهده داشتند.
این لوحها ما را از دنیای شاهان به زندگی انسانهای عادی میبرند.
پشت هر ستون عظیم، صدها دست کار کرده بود.
سنگتراش، نجار، فلزکار، حملکننده، حسابدار، مترجم و مدیر.
افرادی از نقاط مختلف شاهنشاهی در ساخت این مجموعه نقش داشتند.
تخت جمشید فقط اثر یک شاه نبود؛ حاصل کار هزاران انسان بود.
معماریای از سراسر شاهنشاهی
یکی از شگفتیهای هنر هخامنشی، توانایی آن در گرفتن عناصر مختلف و تبدیل آنها به سبکی تازه بود.
در تخت جمشید میتوان تأثیر هنر و مهارتهای مناطق گوناگون شاهنشاهی را مشاهده کرد، اما نتیجه نهایی نه مصری است، نه بابلی و نه یونانی.
هخامنشی است.
ستونهای بلند، سرستونهای گاو دوسر، نقش سربازان، گلهای سنگی و ترکیب معماری کاخها، زبان هنری تازهای ایجاد کردند.
این شاید یکی از مهمترین ویژگیهای ایران در آن دوران باشد: جذب کردن بدون از دست دادن هویت.
شاه کجا زندگی میکرد؟
در مجموعه تخت جمشید کاخهای متعددی وجود داشت.
کاخ داریوش که امروز آن را تچر مینامیم، یکی از زیباترین آنهاست. پس از آن، خشایارشا کاخ خود، هدیش، را بنا کرد.
تالار صدستون نیز از بزرگترین فضاهای سرپوشیده مجموعه بود.
درهای عظیم چوبی، پردهها، فرشها، رنگهای زنده و تزئینات فلزی را نیز باید در ذهن تصور کنیم؛ زیرا تخت جمشیدی که امروز میبینیم تنها اسکلت سنگی آن چیزی است که زمانی وجود داشت.
بسیاری تصور میکنند بناهای باستانی همیشه همان رنگ خاکی و سنگی امروز را داشتهاند.
اما تخت جمشید زمانی پر از رنگ بود.
بخشهایی از نقشبرجستهها رنگآمیزی شده بودند و کاخها با پارچهها، چوبهای تزئینی و فلزات درخشان جلوهای بسیار متفاوت از ویرانههای امروز داشتند.
روزی که آتش رسید
حدود دو قرن پس از آغاز ساخت تخت جمشید، جهان سیاسی تغییر کرد.
اسکندر مقدونی پس از شکست نیروهای هخامنشی وارد قلب ایران شد و در سال ۳۳۰ پیش از میلاد تخت جمشید به آتش کشیده شد.
درباره علت آتشسوزی روایتهای مختلفی وجود دارد. برخی منابع باستانی آن را اقدامی عمدی و انتقامجویانه معرفی کردهاند و برخی جزئیات داستان را به بزم اسکندر نسبت دادهاند.
هرچه علت دقیق آن بوده باشد، آتش بخشهای مهمی از مجموعه را نابود کرد.
سقفهای چوبی سوختند.
ساختمانها آسیب دیدند.
شاهنشاهی هخامنشی نیز به پایان خود نزدیک شده بود.
اما اسکندر نتوانست کاری را انجام دهد که شاید آتش قرار بود انجام دهد:
پاک کردن حافظه تخت جمشید.
شهری که پس از مرگ نیز سخن گفت
قرنها گذشت.
شاهنشاهیها آمدند و رفتند. زبانها تغییر کردند و حتی هویت واقعی سازندگان بنا برای مدتی از حافظه عمومی دور شد.
مردم نسلهای بعد، با دیدن این ویرانههای عظیم، آنها را به جمشید، پادشاه افسانهای ایران، نسبت دادند.
و از همینجا نامی شکل گرفت که هنوز استفاده میکنیم:
تخت جمشید.
اما باستانشناسی و خواندن کتیبههای میخی، هویت واقعی پارسه را دوباره آشکار کرد.
امروز کافی است مقابل پلکان آپادانا بایستیم و به چهرههایی نگاه کنیم که ۲۵ قرن است از دل سنگ به ما خیره شدهاند.
آنها دیگر فقط نمایندگان یک امپراتوری از دسترفته نیستند.
آنها پیامرسانان تاریخی هستند که میگویند روزگاری در این سرزمین، مهندسان و هنرمندان توانستند مجموعهای بسازند که حتی ویرانههایش نیز جهان را شگفتزده میکند.
تخت جمشید سوخت، اما داستانش نسوخت.
ستونها شکستند، اما پیام سنگها باقی ماند.
و شاید همین بزرگترین پیروزی پارسه باشد:
شاهنشاهی هخامنشی بیش از دو هزار سال است که وجود ندارد، اما هنوز میلیونها انسان با دیدن چند ستون باقیمانده، نام ایران را به یاد میآورند.
در شماره آینده: راه شاهی؛ بزرگراهی دوهزار و پانصد ساله که سرزمینهای شاهنشاهی ایران را به یکدیگر پیوند میداد.
