جنگ حکومت‌ها؛ صورتحساب برای مردم

گاهی یک توقف کوتاه، بیش از ادامه دادن بدون وقفه به انسان نیرو می‌دهد.

هفته گذشته به مناسبت تعطیلات Labor Day، هفته‌نامه تهران نیز یک هفته منتشر نشد. شاید برای یک نشریه هفتگی که سال‌هاست بی‌وقفه با ساعت و تقویم مسابقه می‌دهد، یک هفته تعطیلی اتفاق بزرگی به نظر نرسد، اما برای ما فرصتی بود تا کمی استراحت کنیم، نفسی تازه کنیم و با انرژی و قدرت بیشتری دوباره در خدمت شما و جامعه ایرانی باشیم.

از همراهی، محبت و صبوری خوانندگان عزیزمان صمیمانه سپاسگزاریم.

اما در همان چند روزی که ما استراحت کردیم، متأسفانه جهان استراحت نکرد.

جنگ ادامه داشت، تهدیدها ادامه داشت، تحریم‌ها ادامه داشت و مردم همچنان هزینه تصمیم‌هایی را پرداخت کردند که اغلب هیچ نقشی در گرفتن آنها ندارند.

و این پرسش دوباره در ذهن من شکل گرفت:

در جنگ حکومت‌ها، چرا همیشه صورتحساب به مردم می‌رسد؟

امروز وقتی درباره ایران صحبت می‌کنیم، دیگر فقط درباره موشک، ناو جنگی، تنگه هرمز، تحریم یا مذاکرات سیاسی حرف نمی‌زنیم.

پشت تمام این کلمات بزرگ، میلیون‌ها انسان معمولی زندگی می‌کنند.

پدری که باید برای خانواده‌اش غذا تهیه کند.

مادری که نگران قیمت داروست.

جوانی که نمی‌داند فردا شغلی خواهد داشت یا نه.

راننده‌ای که افزایش قیمت سوخت مستقیماً درآمد روزانه‌اش را می‌بلعد.

مغازه‌داری که مشتری دارد، اما مشتری دیگر پول خرید ندارد.

اینها سرباز نیستند.

ژنرال نیستند.

وزیر و سیاستمدار هم نیستند.

اما تقریباً همیشه اولین کسانی هستند که هزینه جنگ و سیاست را پرداخت می‌کنند.

در روزهای اخیر گزارش‌های متعددی از افزایش فشار اقتصادی بر مردم ایران منتشر شده است. افزایش قیمت سوخت، کمبود بنزین در برخی مناطق، اعتراض رانندگان و کامیون‌داران، سقوط قدرت خرید و افزایش شدید قیمت کالاهای اساسی، زندگی روزمره را دشوارتر کرده است.

همزمان، درگیری در منطقه و ناامنی در تنگه هرمز باعث شده قیمت نفت و هزینه حمل‌ونقل جهانی افزایش پیدا کند.

یعنی صورتحساب جنگ دیگر فقط به خانه‌های تهران، شیراز، اصفهان و بندرعباس نمی‌رود.

بخشی از آن به لس‌آنجلس، نیویورک، لندن، پاریس و بسیاری نقاط دیگر جهان هم می‌رسد.

وقتی قیمت نفت بالا می‌رود، هزینه حمل‌ونقل بالا می‌رود.

وقتی هزینه حمل‌ونقل بالا می‌رود، قیمت کالا بالا می‌رود.

و در نهایت چه کسی پرداخت می‌کند؟

مردم.

تاریخ بارها این داستان را تکرار کرده است.

حکومت‌ها با یکدیگر اختلاف پیدا می‌کنند.

رهبران سخنرانی می‌کنند.

ژنرال‌ها نقشه می‌کشند.

سیاستمداران تهدید می‌کنند.

و مردم باید پول بنزین، نان، دارو و زندگی را بدهند.

البته این سخن به معنای نادیده گرفتن مسئولیت جمهوری اسلامی نیست.

بخش بزرگی از بحرانی که امروز ایران با آن روبه‌روست نتیجه دهه‌ها سیاست غلط، ماجراجویی منطقه‌ای، فساد، سوءمدیریت و قرار دادن ایدئولوژی بر منافع ملی ایران بوده است.

کشوری که یکی از بزرگ‌ترین منابع نفت و گاز جهان را دارد نباید مردمش برای بنزین، برق، آب و نیازهای اولیه زندگی نگران باشند.

ایران فقیر نیست.

ایرانیان فقیر شده‌اند.

و این دو با یکدیگر تفاوت بزرگی دارند.

اما در عین حال باید جرأت داشته باشیم یک حقیقت دیگر را هم بگوییم:

فشار اقتصادی، محاصره و جنگ وقتی شدت می‌گیرد، همیشه فقط حکومت را هدف قرار نمی‌دهد.

مردم عادی نیز زیر آوار آن گرفتار می‌شوند.

ممکن است هدف یک تحریم، فشار بر حکومت باشد، اما وقتی دارو گران یا کمیاب می‌شود، بیماری که در تهران منتظر داروست درباره استراتژی سیاسی فکر نمی‌کند.

او فقط می‌خواهد زنده بماند.

ممکن است هدف عملیات نظامی تغییر محاسبات یک حکومت باشد، اما مادری که شب صدای انفجار می‌شنود، تحلیل ژئوپلیتیک نمی‌خواهد.

او فقط می‌خواهد فرزندش صبح سالم از خواب بیدار شود.

و شاید همین نکته‌ای باشد که در میان صدای بلند سیاست فراموش کرده‌ایم:

ایران فقط حکومت ایران نیست.

ایران یعنی نزدیک به صد میلیون انسان.

یعنی خانواده‌های ما.

دوستان ما.

کودکانی که هنوز سیاست را نمی‌شناسند.

جوانانی که حق دارند عاشق شوند، درس بخوانند، کار کنند، سفر کنند و برای آینده‌شان رؤیا داشته باشند.

مخالفت با جمهوری اسلامی نباید به معنای بی‌تفاوتی نسبت به رنج مردم ایران باشد.

برعکس.

اگر ادعا می‌کنیم ایران را دوست داریم، باید بیش از هر چیز نگران ایرانی باشیم.

ما در خارج از ایران نیز باید مراقب باشیم جنگ را از پشت صفحه تلویزیون مانند مسابقه فوتبال تماشا نکنیم.

موشکی که شلیک می‌شود یک عدد روی صفحه نیست.

پشت هر انفجار ممکن است زندگی انسانی قرار داشته باشد.

جنگ برنده‌هایی دارد؛ صنایع نظامی، دلالان، قاچاقچیان و کسانی که از بحران سود می‌برند.

اما برای مردم عادی، جنگ تقریباً همیشه یک بازنده بزرگ دارد:

زندگی.

آرزوی ما باید پایان جمهوری اسلامی و آغاز ایرانی آزاد، سکولار، آباد و محترم در جهان باشد؛ ایرانی که حکومتش برای مردم باشد، نه مردم برای حکومت.

اما در مسیر رسیدن به آن روز نیز نباید فراموش کنیم که هدف نهایی نجات ایران و مردم ایران است، نه ویرانی سرزمینی که می‌خواهیم آزادش کنیم.

شاید سیاست پیچیده باشد.

شاید پاسخ بسیاری از مسائل ساده نباشد.

اما یک حقیقت بسیار ساده است:

وقتی حکومت‌ها می‌جنگند، معمولاً مردم صورتحساب را می‌پردازند.

و مردم ایران بیش از چهار دهه است که صورتحساب‌های بسیار سنگینی پرداخت کرده‌اند.

شاید دیگر وقت آن رسیده باشد که به جای پرسیدن اینکه چه کسی در این جنگ پیروز خواهد شد، بپرسیم مردم تا چه زمانی باید هزینه آن را بپردازند؟

— شهبد نوری
سردبیر و مدیرمسئول
هفته‌نامه بین‌المللی تهران